تبليغاتX
دبیرستان ابن سینا
درخت توگربار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را

بوعلي سينا

بي شك شيخ ابوعلي سينا ثمره اي ارزنده از درخت تناور علم و دانش و جلوه اي بارز از نقش ايرانيان در اعتلاي تمدن اسلامي است. وي نه تنها اعتباري براي تمدن ايراني و اسلامي، بلكه چهره اي تابناك در تاريخ  تمدن جهان نيز به شمار  ميرود.

به دليل احاطه ابن سينا بر دانشهاي مختلف و تاثير وي در متفكران و دانشمندان پس از خود كه حيطه آن به جز قلمرو اسلام، اروپا را نيز در برگرفته بود، از او در غرب به عنوان نامدارترين دانشمند اسلامي ياد مي شود.

اينك در ميان دانشمندان اسلامي، كساني كه ممكن است در اروپا با ابن سينا رقابت كنند، مي توان از الكندي، محمدبن زكرياي رازي و غزالي نام برد. اما الكندي تنها حكيم، زكرياي رازي تنها پزشك، امام محمد غزالي بيشتر متشرع بوده است و هيچ يك مانند ابن سينا در زمينه هاي مختلف صاحب نام نبوده اند.

ابن سينا در حدود 370 قمري/ 980 ميلادي در بخارا متولد شد وي نخست به آموختن قرآن و ادبيات پرداخت و ده ساله بود كه همه قرآن و بسياري از مباحث ادبي را فرا گرفته و انگيزه شگفتي ديگران شد. او توانست تا سن 16 سالگي به بسياري از آثار فقهي، فلسفي و پزشكي آشنا شود. مطالعه كتبي چون «مدخل منطق ارسطو»، «عناصر يا اصول هندسه اقليدس» و كتاب معروف «المجسطي بطلميوس» همگي در اين دوران صورت گرفته است.

بوعلي سينا

وي در اين ميان حتي يك شب را سراسر آن نمي خوابيد و روزها نيز جز به كار خواندن و آموختن نمي پرداخت انبوهي از دسته هاي كاغذ در برابر خود مي نهاد و مسائل گوناگون را براي خود مطرح مي كرد و در هر ساله اي مقدمات قياس و شروط آن را در نظر مي گرفت. هر گاه با قياسي روبرو مي شد كه نمي توانست به «حد اوسط» آن دست يابد، برمي خاست  و به مسجد مي رفت و نماز مي گزارد و از خداوند حل مشكل خويش را خواستار مي شد تا بر وي گشوده مي گشت.

ابن سينا در سن 18 سالگي، در منطق، طبيعيات و رياضيات چيره دست بوده است و آنگاه بر الهيات روي آورده و به خواندن كتاب متافيزيك (ما بعد الطبيعيه) ارسطو پرداخته و حتي به گفته خودش 40 بار آن را خوانده بود با يافتن كتاب «اغراض ما بعد الطبيعيه» ابونصر فارابي توانست بر فهم مشكلات كتاب ارسطو فائق آيد.

بيماري نوح بن منصور ساماني فرمانرواي بخارا، بهانه اي بود تا ابن سينا به كتابخانه بزرگ وي راه يابد. و از اين طريق با مطالعه كتب موجود در آن بر دانش خويش افزود.....

ابن سينا به 22 سالگي رسيده بود كه پدرش درگذشت وي در اين ميان برخي كارهاي دولتي  امير ساماني عبدالملك دوم را برعهده گرفته بود كه تقريبا پس از دو سال بواسطه دگرگونيهاي سياسي و سقوط فرمانروايي سامانيان در بخارا، به گرگانج در شمال غربي خوارزم رفت و به حضور علي ابن مامون بن محمد خوارزمشاه، از فرمانروايان آل مامون (387 ـ 399 ق) معرفي شد.

بوعلي سينا

پس از چندي به گفته ابن سينا بار ديگر «ضرورت وي را بر آن داشت كه گرگانج را ترك كند» قصد وي، پيوستن به دربار شمس المعالي قابوس بن وشمگير فرمانرواي زيادي گرگان بوده است، اما سپاهيان قابوس بر وي شوريد و او را خلع و زنداني كرده بودند.

پس از درگذشت قابوس (سال 403 ق) ابن سينا آزاد شد و پس از مدتي درنگ در گرگان به همراه شاگرد وفادارش ابوعبيد جوزجاني كه در اين زمان به او پيوسته بود راهي ري شد. (در حدود 404 ق)

تغييرات سياسي و اوضاع اجتماعي وي بار د يگر او را مجبور به ترك آن شهر كرد اين بار به همدان و راه يافتن به كاخ شمس الدوله براي معالجه وي كه به بيماري قولنج مبتلا بود. ابن سينا چهل روز در كاخ گذرانيد و در پايان خلعتهاي فراوان يافت و به خانه خود بازگشت، در حالي كه درشمار نزديكان و همنشينان شمس الدوله در آمده بود.

در سال 406 ق شمس الدوله او را به وزارت خود گماشت اما سپاهيان او بروي شوريدند و ابن سينا 40 روز متواري شد در آن هنگام شمس الدوله بار  ديگر دچار بيماري قولنج شد و ابن سينا را احضار كرد و از وي بسيار پوزش خواست، كه پس از بهبود بيماري او (شمس الدوله) مجدداً در پست وزارت جاي گرفت.

در اين دوران تاليف كتاب «شفا» را از طبيعيات آن آغاز كرد وي كتاب اول «قانون» در پزشكي را پيش از آن تاليف كرده بود در اين ميان چنين بر مي آيد كه ابن سينا از زندگاني آرامي برخوردار بوده است زيرا بنا بر گزارش جوزجاني، روزها را به كارهاي وزارت شمس الدوله مي گذراند و شبها دانشجويان بر وي گرد مي آمدند و از كتاب شفا و قانون مي خواندند.

بوعلي سينا

پس از مرگ شمس الدوله (412 ق) پسرش سماء الدوله ابوالحسن به جاي او نشست و از ابن سينا خواست كه وزارت او را بپذيرد اما ابن سينا از پذيرفتن اين مقام سر باز زد وي ترجيح داد كه ديگر در آن دولت نماند و به آن خدمت ادامه ندهد و مطمئن شد كه احتياط در آن است كه براي رسيدن به دلخواه خود، پنهان بزيد و منتظر فرصتي باشد تا از آن ديار دور شود.

او در آن مدت پنهاني، پس از نوشتن بقيه كتاب شفا و پايان دادن همه بخشهاي طبيعيات (بجز الحيوان) و «الهيات» آن، و بخش «منطق» را آغاز كرد و برخي از آن را نوشت در اين ميان ظاهراً بين ابن سينا و فرمانرواي اصفهان مكاتباتي صورت گرفته است كه افشاي آن منجر به زنداني شدن وي گرديد و بنا به گزارش «ابن اثير» مدت 4 ماه در قلعه اي بين راه همدان و اصفهان سپري كرده است. پس از آزادي به همدان بازگشت و به نوشتن بقيه كتاب شفا پرداخت.

ابن سينا پس از مدتي همدان را به قصد اصفهان ترك كرد. (414 ق) از اين هنگام به بعد دوران چهارده، پانزده ساله زندگي آرام ابن سينا آغاز مي شود. وي اكنون از نزديكان و همنشينان علاء الدوله (فرمانرواي اصفهان) بود كه مروي دانش دوست و دانشمند پرور به شمار مي رفت.

شبهاي جمعه مجلس مناظره اي در حضور وي تشكيل مي شد كه ابن سينا دانشمندان ديگر در آن شركت مي كردند. ابن سينا در همه دانش ها سرآمد ايشان بود. وي در اصفهان كتاب شفا را با نوشتن بخشهاي «منطق»، «مجسطي»، «اقليدس»، «رياضيات» و «موسيقي» به پايان رسانيد. او كتاب الانصاف را نيز در اصفهان تاليف كرد، اما اين كتاب و بسياري ديگر از دارايي هاي وي درجمله سلطان مسعود غزنوي به اصفهان و تصرف آن از ميان رفت.

بوعلي سينا

علاءالدوله پس از حمله مسعود به اصفهان همچنان فرمانرواي آنجا باقي ماند. ابن سينا در سال 427 ق به همراهي علاءالدوله كه راهي همدان بود در ميان راه دچار بيماري قولنج شد كه پس از چند روز در نخستين جمعه رمضان 428 ق در سن 58 سالگي درگذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد.

از ميان تأليفات ابن سينا شفا در فلسفه و قانون در پزشكي شهرتي جهاني يافته است. كتاب شفا در هجده جلد در ابواب علوم و فلسفه يعني منطق، رياضي، طبيعيات و الهيات نوشته شده است. منطق شفا امروز نيز همچنان بعنوان يكي از معتبرترين كتابهاي منطق اسلامي مطرح است و طبيعيات و الهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان قرار دارد. كتاب قانون نيز كه تا قرنها از مهمترين كتابهاي پزشكي به شمار مي رفته است، شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب، داروهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف است. اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبان لاتين ترجمه شد و تا امروز به زبانهاي انگليسي، فرانسه و آلماني نيز برگردانده شده است. قانون كه مجموعه مدوني از كل دانش طبي باستاني و اسلامي و يكي ازعاليترين دستاوردهاي فرهنگ اسلامي است، بعنوان متن درسي پزشكي در دانشگاههاي اروپايي مورد استفــاده قرار مي گرفت و تا سال 1650 ميلادي در كنار آثار جالينوس و موندينو در دانشگاههاي لوون و مون پليه تدريس مي شد.

ابن سينا همچنين در زمينه هاي مختلف علمي اقداماتي ارزنده بعمل آورده است. «ابن سينا اقليدس را ترجمه كرد. رصدهاي نجومي را به عمل آورد و اسبابي نظير ورنيه كنوني ابداع كرد. در زمينه حركت، نيرو، خلاء، نور، حرارت و چگالي تحقيقات ابتكاري است. رساله وي درباره كانيها يا مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:54  توسط غلامرضامحسنی  | 

    ل كاهش اوزون قطبي ا

در حال حاضر پذيرفته شده است كه تركيبات كلرين و برمين در اتمسفر باعث كاهش اوزون بر روي قطب شمال وجنوب ميشوند. با اين حال اهميت نسبي كلرين و برمين بر اي تخريب يا نابودي اوزون در نواحي متفاوت شرح داده نشده است . تقريبا" همه كلرين و نيمي از برمين در استراتوسفركه در آنجا بيشترين كاهش را شاهد هستيم، از فعاليت هاي انسان حاصل شده است .

شكل بالا يك شماتيك را نشان مي دهد كه سيكل عمر CFC ها را شرح مي دهد اينكه چگونه أنها در مزوسفر تحتاني / استراتوسفر فوقاني منتقل مي شوند,چگونه نور خورشيد تركيبات را تجزيه مي كند وسپس چگونه محصولات تجزيه أنها در ورتكس قطبي كاهش مي يابد.

كاريرهاي(مخازن)غير ألي اصلي كلرين عبارتند از اسيد هيدروكلريك ونيترات كلرين(cloNo2) .اين موارد از محصولات تجزيه CFCها شكل مي گيرند .پنتوكسيددي نيتروژن  (N2O5 )مخزني از اكسيدهاي نيتروژن است ونقش مهمي را در شيمي ايفا مي كند .اسيد نيتريك از اين لحاظ كه سطوح بالايي از كلرين فعال را حفظ مي كند مهم است .

ن.........................................................................................................

                           ن توليد راديكالهاي كلرين ل

يكي از مهمترين نكات براي تشخيص شيمي حفره اوزون , أن است كه واكنشهاي اصلي غير عادي هستند أنها نمي توانند در جو رخ دهندمگر أنكه شرايط ويژه اي وجود داشته باشد (يكي از دوعامل اصلي در دستور العمل كاهش اوزون )

-ويژگي اصلي اين شيمي غير عادي أن است كه گونه هاي مخزن كلرين HCL وCLONO2 (واجزائ مقابل برومين شان)به اشكال فعالتري از كلرين روي سطح ابرهاي استرتوسفري قطبي تبديل مي شوند .

مهمترين واكنشها در نابودي اوزون عبارتند از :

HCl + ClONO2

->

HNO3 + Cl2

(1)

ClONO2 + H2O

->

HNO3 + HOCl

(2)

HCl + HOCl

->

H2O + Cl2

(3)

N2O5 + HCl

->

HNO3 + ClONO

(4)

N2O5 + H2O

->

2 HNO3

(5)

مهمترين نكته براي توجه كردن أن است كه اين واكنشها تنها مي توانندروي سطح ابرهاي استراتوسفري قطبي رخ دهند و أنها بسيار سريع مي باشند. به همين علت حفره اوزون بسيار عجيب است . در شيمي اتمسفري واكنشهاي ناهمگن (أنهايي كه روي سطوح رخ مي دهند) قبل از أنكه حفره اوزون كشف شود ناديده گرفته مي شدند.بنابراين عامل ديگر اين است كه واكنشهاي ناهمگن به گونه هاي مخزن كلرين وبرومين اجازه مي دهد تا سريعا به اشكال فعالتري تبديل شوند.

اسيد نيتريك (HNO3) تشكيل شده دراين واكنش ها در ذرات PSC باقي مي ماند بطوريكه غلظتهاي فاز گاز اكسيد دي نيتروژن كاهش مي يابند . اين كاهش دي نوكسيفيكاسيون بسيار مهم است چون أن ميزان حذف CLO را كند مي كند كه در غير اين صورت با اين واكنش رخ مي دهد:

ClO + NO2 + M -> ClONO2 + M (6)

( در اينجا Mهر گونه مولكول موجود در هوا است )

000و بنابراين به نگهداري سطوح بالاي كلرين فعال كمك مي كند در اينجا اطلا عات بيشتري راجع به ابرهاي استراتوسفري قطبي وجود دارد .

ت.........................................................................................................

                            خ بازگشت نور خورشيد ت

نهايتا" توجه داشته باشيم كه ما هنوز تنها كلرين مولكولي (CL2) را تشكيل داده ايم

از واكنش 1 تا 5 .براي تخريب اوزون كلر اتمي مورد نياز است .كلر مولكولي به راحتي به كمك نور خورشيد شكسته مي شود .كه البته اين براي ايجاد حفره مهم است.

Cl2 + hv

->

Cl + Cl

در طول زمستان قطب دما هاي سردي كه در ورتكس تشكيل مي شوند منجر به تشكيل ابرهاي استراتوسفري قطبي مي شوند واكنشهاي ناهمگن اشكال مخزن گونه هاي تخريب كننده اوزون (كلرين وبرمين) را به اشكال مولكولي شا ن تبديل مي كنند .وقتي نور خورشيد به ناحيه قطبي بر مي گردد در بهار CL2 سريعا به اتمهاي كلر تجزيه مي شود كه منجر به كاهش ناگهاني اوزون مي شود ( در نيمكره جنوبي )

اين سلسله مراتب رويدادها با اندازه گيريهايي از قبل در طول وپس از حفره اوزون تاييد شده است.

م.........................................................................................................

                           ن تخريب كاتاليزگري اوزون ا

اندازه گيريهاي بعمل آمده از گونه هاي شيميايي بالاي قطب سطوح بالايي از اشكال فعال كلرين را نشان مي دهند كه ما در بالا شرح داده ايم با اين حال ما هنوز تعداد اتمهاي بيشتري ناشي از اوزون داريم نسبت به كلرين فعال .بنابراين تخريب تقريبا همه اوزون چگونه امكان پذير است ؟پاسخ به اين سوال در آنچه كه به عنوان سيكلهاي كاتاليتي شناخته شده است مي باشد .يك سيكل كاتاليتي سيكلي است كه در آن يك مولكول بطور عمده اي تغيير مي كند ويا يك سيكل واكنش قادر است تا بدون تغيير كردن با خود سيكل ايجاد شود.

توليد كلرين فعال به نور خورشيد نياز دارد و نور خورشيد سيكلهاي كاتاليتي را حركت مي دهد با اين توجه به اينكه اين سيكلهاي اصلي در كلرين وبرومين در گيرند ومسئول تخريب اوزون هستند.

(I)

 

ClO + ClO + M

->

Cl2O2 + M

   

Cl2O2 + hv

->

Cl + ClO2

   

ClO2 + M

->

Cl + O2 + M

 

then:

2 x (Cl + O3)

->

2 x (ClO + O2)

   


 

net:

2 O3

->

3 O2

         

and

       
         

(II)

 

ClO + BrO

->

Br + Cl + O2

   

Cl + O3

->

ClO + O2

   

Br + O3

->

BrO + O2

   


 

net:

2 O3

->

3 O2

 

ديمر (CL2O2) راديكال مونوكسيد كلرين كه در سيكل (I) در گير است از لحاظ گرمايي ناپايدار است وسيكل در دماهاي پايين موثرتراست . بنابراين مجددا دماهاي پايين در ورتكس قطبي در طول زمستان مم هستند . گمان مي رود كه مسئول بيشتر كمبود اوزون در قطب جنوب (70%)هستند . در قطب شمالي گرمتر نسبت بزرگي از كمبود ممكن است با سيكل (II)حركت كند.

ت.........................................................................................................

                  ن شرايط لازم براي براي كاهش اوزون ا

بطور خلاصه ما به اجزا ويا شرايطهاي لازم براي تخريب اوزون توجه كرده ايم مواردي كه در قطب جنوب مشاهده مي كنيم همين موارد كم و بيش براي كمبود اوزون در استراتوسفر قطب شمال در طول زمستان بكار مي رمند گرچه دراين مورد كاهش تقريبا شديد نيست .

به طور خلاصه شرايط لازم براي كاهش اوزون عبارتند از:

*زمستان قطبي منجر به تشكيل ورتكس قطبي مي شودكه هواي داخل أن را ايزوله مي كند .

*دماهاي سرد , داخل ورتكس را نشان مي دهند كه براي تشكيل ابرهاي استراتوسفري قطبي(PSC) به حد كافي سرد است . همانطور كه هواي ورتكس ايزوله مي شود دماهاي سرد و PSC ما مقاوم مي شوند.

*به محض اينكه PSC ها تشكيل شود واكنش هاي نا همگن رخ مي دهند ومخازن كلرين وبرومين فعال به اشكال فعالتري از كلرين وبرومين تبديل مي شوند.

*هيچ كمبود اوزوني رخ نمي دهد تا اينكه نور خورشيد به هواي داخل ورتكس قطبي برگردد وتوليد كلرين فعال امكان پذير گرددوسيكلهاي تخريب اوزون كاتاليتي شروع گردد.كاهش اوزون تسريع مي شود .حفره اوزون بطور متداول يك ناحيه جغرافيايي را كمي بيشتر از قطب جنوب تحت پوشش قرار مي دهد وتقريبا 10 كيلومتر را در ارتفاع در استراتوسفر تحتاني امتداد مي دهد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:30  توسط غلامرضامحسنی  | 

 سرعتي بالاتر از سرعت نور

آيا واقعا ممكن است كه سرعت هاي بالاتر از سرعت نور وجود داشته باشد؟

بر اساس نظريه نسبيت هيچ فرآيند فيزيكي نمي تواند در سرعت هاي بالاتر از سرعت نور در خلا انجام گيرد. بدون ترديد ، قابل قبول نبودن اين سرعت ها يكي از عجيب ترين فرضيات فيزيك جديد است.
ابر نور
در كنار دنيايي با سرعت هاي كمتر از سرعت نور (جهان تارديون ، مشتق از كلمه لاتين تاردوس به معناي آهسته) دنياي ديگري وجود دارد كه سرعت نور در آن از سرعت هاي ديگر كمتر است، نه بيشتر (جهان تاكيون مشتق از لغت يوناني تاخيس به معني سريع مي باشد). دنياي دوم كشف نشده است ، زيرا هيچ نقطه مشتركي با دنياي اول ندارد.

در سالهاي اخير ، تعدادي مقاله تحقيقاتي منتشر شده كه نويسندگان آنها احتمال وجود ذرات «ابر نور» را كه تا كنون ناميده اند، مورد بررسي قرار داده اند.

واقعيت عجيبي كه در مورد فرضيه ابر نور وجود دارد، آنست كه اين فرضيه ، نظريه نسبيت خاص را نقض نمي كند ، بلكه آن را با دنيايي كه در آن سوي محدوده سرعت نور قرار دارد سازگارتر و هماهنگ تر مي سازد.
اگر تاكيون‌ها وجود داشتند؟
عقايد متفاوتي در اين مورد وجود دارد. اگر تاكيون ها واقعا وجود داشته باشند، چه مي شود؟ در اين صورت آنها نوع سوم ذراتي مي باشند كه براي ما شناخته شده اند. اولين نوع شامل ذراتي است كه هيچگاه به سرعت نور نمي رسند. (يعني تقريبا تمام ذرات بنيادي شناخته شده) ، نوع دوم فوتون‌ها (كوانتاهاي تابش الكترومغناطيسي) و احتمالا نوترينوها مي باشند كه هر دو آنها با سرعت نور منتشر مي شوند. تاكيون ها همواره داراي سرعتي مي باشند كه از سرعت نور بيشتر است.
دنياي تاكيون ها و دنياي ما
دنياي تاكيون ها هيچ نقطه مشتركي با دنياي ما كه در آن سرعت ها كمتر از سرعت نور است ندارد. سه نوع ذره‌اي كه هم اكنون ذكر آنها به ميان آمد، داراي يك خاصيت مشترك مي‌باشند. ذرات يك گروه تحت هيچ شرايطي نمي توانند به ذرات گروه ديگر تبديل شوند. از سوي ديگر ، فقط بر اساس دانش جديد مي توانيم چنين اظهار نظري را به عمل آوريم. اگر اين مسئله را از ديدگاه اطلاعات علمي كامل‌تري كه هنوز ناشناخته است مورد بررسي قرار دهيم، ممكن است كه كاملا تغيير نمايد. در آن صورت مي توانيم فرض كنيم كه دنياي تاكيون ها با دنياي ما برخورد پيدا مي كند و اين بدان معني است كه فرآيندهايي در طبيعت وجود دارند كه در جهات نامشخص پيش مي روند.

اصل عليت كه بر اساس آن علت هميشه مقدم بر معلول است يك اصل اساسي فيزيكي است. به بيان ديگر ، هيچ رويدادي نمي تواند گذشته را تحت تاثير قرار دهد و موجب تغيير آن چيزي گردد كه اتفاق افتاده است، ولي در دنياي ذراتي كه با سرعت نور و يا بيشتر از آن حركت مي كنند ، اين اصل ممكن است تغيير نمايد و علت و معلول با توجه به چارچوب مرجع جاي خود را عوض كنند.

در فرآيندهايي كه پيام ها با سرعت بيشتر از سرعت نور حركت مي نمايند، تسلسل وقايع (وقايعي كه پيش از وقايع ديگر رخ مي دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگي پيدا مي كند، در عين حال ، جهت جريان اطلاعات يعني اساس بستگي علت و معلول تغيير نمي نمايد. اين مسئله موجب نقص عليت مي گردد.
بازگشت به گذشته
گمان مي‌رود چنين جرياني بتواند براي ايجاد ارتباط تلفني با گذشته كمك كند يا ممكن است شخصي خود را به ساعت 11 صبح روز قبل انتقال دهد … . چنين چيزي مادامي كه دنياي سرعتهاي كوچك‌تر از سرعت نور با دنياي سرعتهاي بزرگ‌تر از سرعت نور برخورد پيدا كند، تناقض مي‌باشد. اگر فقط محدوده سرعت‌هاي بالاتر از سرعت نور را مورد توجه قرار دهيم، چين تناقضاتي به‌وجود نمي‌آيد. تاكنون هيچ يك از اطلاعات تجربي به دست آمده وجود تاكيون‌ها را به اثبات نرسانيده‌اند.
دنياي ريز ذره‌ها
پيشرف جهان كوچك عقايد و تصورات خارق‌العاده‌اي پديد مي‌آورد كه نظريه‌هاي دانش عادي را نقض مي‌كند و آشكارا نشان مي‌دهد. چنين عقيده‌اي كه معلومات امروزي علمي مفاهيم مطلق و غير قابل تغييري هستند، پوچ مي‌باشد. به نظر نمي‌آيد كه هيچگاه پيشرفت فيزيك و اختر فيزيك به انتها برسد.

فرضيه ذرات بنيادي كه همواره وقايع عجيب‌تري را آشكار مي‌سازد. دائما با مفاهيم پيچيده رياضي و ساير مفاهيم پيچيده به‌ وجود مي‌آيد كه با دنيايي كه ما را احاطه كرده هيچ گونه مشابهتي ندراد. بايد گفت كه اين فرضيه روز به روز بيشتر با فرضيه كيهاني آميخته مي‌شود. به عبارت ديگر قوانين طبيعي حاكم بود و نقطه نهايي و متضاد ابعاد جهاني يعني دنياي ريز ذره‌ها و دنياي وقايع كيهاني هيچگاه با يكديگر متناقض نيستند.
بيان ريز ذره‌ها بوسيله پديده گرانشي
با نفوذ بيشتر در دنياي ريز ذره‌ها ، اثرات گرانشي بطور قابل توجهي كمتر مي‌شوند. ولي اين مساله تا نقطه معيني صادق است و نقش آنها بطور مشخصي افزايش مي‌يابد. و آنها مانند وضعيتي كه در جهان بزرگ وجود دارد به صورت پديده‌هاي فيزيكي غالب در مي‌آيند. در دنياي ريز ذره‌ها كه وجه مشخصه آن فواصل كوچك است، مقادير انرژي و در نتيجه جرم به اندازه‌اي افزايش مي‌يابد كه از اين نظر دنياي ريز ذره‌ها مشابه پديده‌هاي دنياي بزرگ و فوق‌العاده بزرگ مي‌گردد و دو جهان مانند گذشته يكي مي‌شوند و به همين دليل آنها برخي از قوانين طبيعت مشترك هستند.

سياهچاله‌ها كه نشان‌دهنده چگالي فوق‌العاده زياد ماده هستند، ناحيه ديگري مي‌باشند كه در آن وقايع جهاني و ميكروسكوپيك باهم يكي مي‌شوند. در اينجا پديده گرانشي در هر دو حالت عظيم است كه در حالت اول بصورت هندسه تغيير يافته فضا و در حالت دوم به صورت اثرات مكانيك كوانتومي بيان مي‌شود.

 
   غاربرای یک شیمیدان

حتي يک شيمي دان دو آتشه هم در غار بي کار نمي ماند. او با نگاه کردن به اشکال غار به ياد نکات مهمي درباره حلاليت، رسوب سازي و رشد کريستالها مي افتد. حتي شايد بخواهد در خانه مدلي از رسوبات غارها درست کند. شما هم با استفاده از دستور العمل هاي زير مي توانيد همين کار را بکنيد. ولي اگر از خودتان مي پرسيد چرا و چطور اين اتفاقها مي افتد بايد تا قسمت بعدي ماجراي غارها صبر کنيد!

استالاکتيت
مواد لازم:
دو فنجان آب گرم، يک بشقاب، يک قاشق، يک ظرف کات کبود و چند قطعه ذغال چوب قالبي و در صورت تمايل رنگ خوراکي

روش کار: نصف فنجان کات کبود در بشقاب ريخته و با دو فنجان آب گرم مخلوط کنيد و به مدت 3 دقيقه هم بزنيد. 2 يا 3 تکه ذغال درون بشقاب بيندازيد. بشقاب را در محلي بگذايد که بتوانيد ببينيد اما لازم نباشد که تا 5 روز تکانش بدهيد. پس از مدتي بلورهاي کات کبود روي ذغال شکل مي گيرند. مي توانيد دو سه قطره رنگ خوراکي به محلول اضافه کنيد تا بلورهايي با رنگهاي ترکيبي داشته باشيد.

رشته هاي کربناتي
مواد لازم:
آب، زاج سفيد، يک ليوان شيشه اي و نخ و در صورت تمايل کات کبود، نمک طعام و شکر

روش کار: آّب را گرم کنيد. سپس زاج سفيد را به آن اضافه کنيد و اين کار را آنقدر ادامه دهيد تا ديگر چيزي از زاج در آب حل نشود. محلول را در گوشه اي بگذاريد تا سرد شود. با سرد شدن بلورهايي در آن به وجود مي آيد. بزرگترين بلور تشکيل شده را برداريد. دوباره به محلول زاج سفيد اضافه کنيد تا جاي بلوري را که برداشته ايد، پر کند. به اين کار درست کردن " محلول اشباع يا سير " مي گويند. محلول را حرارت بدهيد تا همه زاجها حل شوند؛ بعد آن را سرد کنيد. محلول سرد شده را در يک ليوان شيشه اي باريک بريزيد. نخي به دور بزرگترين بلورتان ببنديد و آن را در محلول آويزان کنيد. هم نخ و هم بلور بايد درون محلول قرار بگيرند. 3 روز به اين مجموعه دست نزنيد. در اين مدت بلورها اندک اندک تشکيل مي شوند. اين آزمايش را با کات کبود نمک طعام و شکر هم تکرار کنيد. آيا شکل بلورها با هم تفاوت دارد؟

استالاگميت
مواد لازم:
2 عدد ليوان، آّب گرم، کات کبود، 30 تا 45 سانتي متر نخ و يک بشقاب و در صورت تمايل نمک طعام، زاج و شکر

روش کار: دو ليوان را با آب پر کنيد. در هر کدام از آنها تا جايي که مي توانيد کات کبود حل کنيد. سر نخ را درون هر ليوان قرار دهيد. زير پايين ترين نقطه نخ را که آويزان مانده است، بشقاب بگذاريد. به خاطر پديده مويينگي محلول وارد نخ مي شود و از پايين ترين نقطه آن چکه مي کند. اگر اين چکه کردن به آهستگي رخ بدهد و محيط اطراف هم به اندازه کافي گرم باشد، بخار شدن حلال در بشقاب باعث مي شود بلورهايي شبيه استالاگميت ها تشکيل شود.

 
                           عطرها 

به طور كلي در تعريف عطر ميتوان گفت كه عطر مجموعه اي از مواد خوشبو كننده بعلاوه يك حلال مناسب است اجزاي اصلي يك عطر را 1- حلال يا حامل 2- مواد تثبيت كننده 3- عناصر خوشبو تشكيل ميدهند .

حاملها يا حلال :از حلالهاي جديد و پركار امروزي براي نگهداري مواد معطر مخلوط اتيل الكل بسيار خالص به همراه مقدار كم يا زياد آب است . ميزان آب بر طبق انحلال پذيري روغنهاي مورد استفاده تعيين ميشود . حلال مذكور بدليل فراريت بالايي كه دارد پخش بويي را كه حمل ميكند آسان ميسازد و ضمن آنكه تاثير سوئي هم بر پوست و همچنين واكنش خاصي با مواد حل شونده ندارد . اما قبل از هر چيز بايد بوي الكل از بين برود كه براي اينكار از مواد برطرف كننده بو يا پيش تثبيت كننده استفاده ميشود از موادي كه چنين كاري را انجام ميدهند ميتوان به صمغ بنزويين و يا ديگر تثبيت كننده هاي رزيني اشاره كرد كه اين مواد به الكل اضافه ميشوند و بعد از مدت يك يا دو هفته الكل تقريبا بي بو بدست مي آيد ، بوي خام طبيعي آن با رزين خنثي ميشود .

تثبيت كننده ها : به طور كلي در يك محلول حاوي مواد معطر و فرار ، جزئي كه فراريت بالاتري دارد اول تبخير ميشود ، و از آنجايي كه مجموعه مواد مختلف ايجاد بوي معطر ميكنند بايد بر اين اشكال غلبه كرد براي همين از يك تثبيت كننده استفاده ميكنند ، ماده ايكه فراريت پايين تر از روغنهاي عطري دارند و سرعت تبخير اجزاي تشكيل دهنده و معطر را كند و يكسان ميكنند .

از انواع تثبيت كننده ها ميتوان به 1- ترشحات حيواني نظير مشك و عنبر و ... 2- محصولات رزيني كه بر اثر آسيب ديدگي و يا بطور طبيعي از گياهان خاصي ترشح ميشوند مانند:بنزويين و صمغ يا ترپنها 3-روغنهاي اسانسي كه هم بوي خوش و هم نقطه جوش بالاتر از حد متعارف {285-290درجه سلسيوس}دارند مانند مرموك و صندل و ....4-مواد تثبيت كننده سنتزي : برخي از استرهاي نسبتا بي بو با نقطه جوش بالا مانند گيسريل دي استات نقطه جوش 259درجه سلسيوس و اتيل فتالات با نقطه جوش 295 درجه بنزيل بنزوات با نقطه جوش 323 درجه سلسيوس و همچنين مواد كه بوي خاصي دارند و پس از اضافه شدن به مجموعه مواد معطر بوي خود را منتقل ميكنند مانند : آميل بنزوات ، استوفنون، استرهاي الكلي سيناميك ، استر هاي اسيدي سيناميك و....

مواد خوشبوي موجود در عطر : به طور كلي مواد خوشبوي موجود در عطرها به موارد زير تقسيم ميشوند : 1- روغن اسانسي 2- مواد مستقل 3- مواد شيميايي سنتزي يا نيم سنتزي

روغنهاي اسانسي :در حقيقت از نوع روغنهاي خوشبوي فرار با منشاء گياهي هستند . البته بايد ميان روغنهاي بدست آمده از عطرگيري با روغنهاي جاذب يا استخراج توسط حلال و روغنهاي اسانسي بازيابي شده توسط تقطير تفاوت قائل شد . در روغنهاي حاصل از تقطير ممكن است اجزاي سازنده غير فرار و اجزايي كه بدليل تقطير از بين رفته اند را نداشته باشد ، به طور كلي ميشود گفت در عمل تقطير ما قسمتي از مواد مورد نياز مان را از دست ميدهيم بعنوان مثال : گل محمدي كه فنيل الكل در بخش آبي محصول تقطير از بين ميرود و يا عصاره بهار نارنج كه روغن تقطير شده بخش بسيار كوچكي از متيل آنترانيلات است در حالي كه روغن استخراج شده ممكن است حدود يك ششم اين جزء سازنده را داشته باشد . روغنهاي اسانسي در اصل در آب نامحلول و در حلالهاي آبي محلول هستند ، همانطور كه در مورد گلاب و عصاره بهار نارنج ديده ميشود مقدار كافي روغن ممكن است در آب حل شود و بوي تندي به محلول بدهند . اين روغنهاي به قدر كافي فرار هستند كه در بيشتر مواد هنگام تقطير تغيير نميكنند و همچنين با بخار آب فرار هستند و رنگشان از بي رنگ تا زرد يا قهوه اي است يك روغن اسانسي معمولا مخلوطي از تركيبات است . تركيباتي را كه در روغنهاي اسانسي بوجود ميآيند ميتوان بصورت زير دسته بندي كرد :

استرها : عمدتا بنزوييك ؛استيك ؛ سالسيليك ؛ و سيناميك اسيدها . الكلها : منتول و بورنئول و.. . آلدهيدها : بنزآلدهيد ؛ سينامالدهيد ؛ سيترال ، اسيدها : بنزوييك ؛ سيناميك ؛ ايزووالريك در حالت آزاد . فنولها: تيمول ؛ اوژنول ، كارواكرول . كتونها : كارون ؛ منتون؛ ايرون ؛كامفور و...لاكتونها: كومارين و.. ترپنها : كامفئين ؛ پينن ؛ ليمونن؛ سدرين ؛ فلاندرين وهيدروكربنها : سيمين ؛ استيرن ؛ فنيل اتيلن

در گياهان زنده روغنهاي اسانسي احتمالا در متابوليسم يا حفاظت در برابر دشمن دخالت دارند ، هر بخش از گياهان يا تمام بخشها ممكن است حاوي روغن باشند ، روغنهاي اسانسي در غنچه ها ؛ گلها ؛ برگها ؛ پوست ؛ ساقه ؛ ميوه ؛ تخمها ؛ چوب ؛ريشه ها و ساقه هاي زير زميني و در برخي از درختان در ترشح صمغ روغني يافت ميشود . روغنهاي فرار را ميتوان از گياهان با روشهاي گوناگوني بدست آورد كه عبارتند از : فشردن ؛ تقطير ؛ استخراج با حلالهاي فرار ؛ روغن هاي جاذب و خيساندن ، لازم به ذكر است كه استخراج با حلالهاي فرار يك روش جديد است كه ميتواند جايگزين روشهاي ديگر شود اما از تقطير گرانتر است ، بيشتر روغنها معمولا بوسيله تقطير با بخار آب بدست مي آيند . اما در برخي از روغنها دما اثر معكوسي دارد مثل روغن مركبات كه با فشردن پوست آنها روي اسفنج بدست ميآيند، روغني كه به اسفنج منتقل ميشود در مراحل بعدي با فشردن اسفنج جمع مي گردد . در برخي ازگلها بوسيله تقطير روغني بدست نمي آيد يا روغن آنها در اثر تقطير تخريب ميشود براي همين از روشهاي ديگري استفاده ميشود . از بين روشها ي ذكر شده به توضيح مختصر تقطير با بخار آب مي پردازيم .

تقطير با بخار آب: گلها و گياهان داراي برگ باريك داخل دستگاه تقطير ريخته ميشوند ، برگها وريشه هاي آبدار و ساقه هاي كوچكتر بايد به ذرات كوچكي تبديل شوند ؛ مواد خشك پودر ميشوند ؛ چوبها و ريشه هاي سفت به قطعات كوچكي خرد ميشوند ؛ انگور در حالت طبيعي به دستگاه خورانده ميشود چون گرماي تقطير به سرعت فشار كافي براي شكافتن پوسته بيروني آنها فراهم ميكند ، تقطير معمولا در فشار جو انجام ميشود مگر اينكه اجزاي روغن هيدروليز شوند در آن صورت بهتر است كه در خلا انجام شود ، در بيشتر موارد تقطير به روش سنتي انجام ميشود ، مانند گلاب گيري كه البته كارايي اين روشها پايين است و روغن با مواد ديگري همانند آكرولئين ؛ تري متيل آمين و مواد كرزوت آلوده ميشود . روش هم بدين صورت است كه از بشكه هاي روغن يا ديگهاي مسي مجهز به لوله هاي چگالنده هستند كه از ميان حمام آبي ميگذرند . مواد و آب به درون دستگاه تقطير ريخته ميشود و يك آتش مستقيم از موادي كه از تقطير پيش برجا مانده در زير دستگاه روشن ميشود .بدين ترتيب با عمل تقطير روغن گيري انجام ميشود

مطالب تكميلي:

اول از همه بايد بدونين كه همه عطرا يه مخلوطي از مواد طبيعي (عصاره گياهان) و مواد مصنوعي (براي تقويت بو و افزايش مدت تاثير اون) هستن. الكل به عنوان مايع اصلي تشكيل‌دهنده هر عطر هست و نسبت مخلوط شدنش با اسانسهاي معطر، باعث نامگذاري محصول نهايي ميشه. دليل استفاده از الكل اينه كه الكل با خاصيت تصعيد شدن و انتشار به اطراف بدنتون باعث ميشه ديگران تا فاصله چند متري بفهمن كه شما عطر زدين.

اگه تو يه عطري ميزان مواد معطر بين 20 تا 40 درصد باشه (و باقيش الكل و يه كم آب باشه) به اون عطر ميگن perfume كه اين نوع عطر از همه انواع ديگه خالصتره و دوام بيشتري داره و در نتيجه گرونتر هم هست. اودوپرفيوم ( eau de perfume) حاوي 15 تا 22 درصد مواد معطره هست و متداولترين نوع عطر هم همينه كه هم ميزان دوام و پايداري رايحه اون زياده و هم اينكه قيمتش نسبت به قبليه كمتره.
اودوتوالت (eau de toilette) به عطري ميگن كه درصد مواد معطره اون بين 8 تا 15درصد باشه. اين عطرا معمولا يه بوي ملايم و كم دوام دارن و بيشتر مناسب اسپري بدن هستن كه بدرد پريدن خواب از سر و استفاده در محيط كار ميخورن.

ادوكلن (eau de cologne) هم در اصل همون اودوتوالته كه البته اشاره‌اش به يه رايحه خاص هست كه توسط ناپلئون بكار برده ميشد منتها الان ديگه يه اصطلاح عام شده. بعضيا بهش ميگن eau fraiche. از همه انواع ديگه ارزونتره و درصد مواد معطرش هم كمتره (حدود 4 درصد).
بقيه لوازم معطر رو ميشه در رده‌هاي بعدي قرار داد. مثلا افترشيو، دئودورانت، ژل حموم، لوسيون بدن و غيره.
ميزان دوام عطر رو بدن هر فرد علاوه بر نوع عطر به خصوصيات پوست اون شخص هم بستگي داره. كلا كسايي كه پوستشون روشن و خشكه بوي عطر رو كمتر نگه ميدارن تا كسايي كه پوست چرب دارن. چون پوست چرب رطوبتي داره كه مواد معطر رو در خودش نگه ميداره. يه پارامتر ديگه‌‌اي هم كه هست ph يا اسيديته پوست هر كسه كه اونم روي دوام بوي عطر تاثير داره.

 
                                    شیمی ومواد منفجره

توجه کنيد! اين اطلاعات در مورد مسائلي است که اکثراً غير قانوني و خطرناک هستند. مطالعه بسياري از اين مطالب براي افراد زير 21 سال توصيه نميشوند و بعضي از آنها حاوي اطلاعاتي است که عمل به آنها ميتواند منجر به مرگ يا نقص عضو دائم شود. مسئوليت هر گونه اتفاقي حاصل از مطالعه, اجرا يا انتقال اين اطلاعات به ديگران فقط بر عهده شخص خواننده است. توصيه می شود که روشهای ساختی که ارايه شده را جز در آزمايشگاه و با لحاظ کردن نکات ايمنی به کار نبريد.

اصول اوليه انفجار

مواد منفجره, به زبان ساده, موادي هستند که در صورت آغاز فرايند انفجار, با سرعت بالايي واکنش ميدهند و حجم زيادي گاز توليد ميکنند. بطور کلي, تعريف انفجار, يعني آزاد شدن مقدار زيادي گاز با سرعت و فشار بالا. اين آزاد شدن گاز به نوبه خود ميتواند باعث پرتاب شدن قطعات و اشياء اطراف و تبديل شدن آنها به ترکش شود. مواد منفجره انواع زيادي دارند (شيميايي, اتمي, پلاسما...). مواد منفجره شيميايي از دو جز اکسيد کننده, و سوخت تشکيل شده اند. هر ماده سوختي, در حرارت مناسب و در مجاورت اکسيژن آتش ميگيرد و شروع به سوختن ميکند. اما به دليل اينکه در هوا, اکسيژن به صورت خالص وجود ندارد, سوختن اين مواد به تدريج صورت ميگيرد. در مواد منفجره, در کنار سوخت, ماده اکسيد کننده اضافه ميشود. ماده اکسيد کننده, مثل پرمنگنات پتاسيم, در هنگام واکنش مقدار زيادي اکسيژن آزاد ميکند و اين اکسيژن با سوخت ترکيب شده و باعث واکنش ناگهاني کل سوخت ميشود و انفجار به وجود مي آيد. به ياد داشته باشيد که مواد منفجره براي واکنش نيازي به هوا ندارند و اکسيژن مورد نياز خود را از درون خود تامين ميکنند.

دو نوع ماده منفجره شيميايي وجود دارد : High Explosive يا مواد درجه بالا و Low Explosive يا مواد درجه پائين. مواد درجه بالا در صورت انفجار با سرعت زيادي تبديل به گاز ميشوند و شدت انفجار آنها بسيار زياد است. اما برعکس, مواد درجه پائين نسبتاً کند واکنش ميدهند. مثالهاي خوب ماده درجه بالا C-4 و ماده درجه پائين باروت است. مواد منفجره همچنين از نظر ميزان حساسيت با يکديگر تفاوت دارند. بعضي از اين مواد بقدري حساسند که حتي نشستن يک پشه روي آنها باعث انفجارشان ميشوند و در عوض بعضي از آنها تا 3000 درجه دما را تحمل ميکنند و منفجر نميشوند. مواد منفجره حساس را با احتياط زياد و در مقادير بسيار کم جابجا ميکنند و به همين دليل از آنها براي درست کردن چاشني استفاده ميکنند. چاشني (Detonator) وسيله اي است که به وسيله حرارت, ضربه يا شوکهاي الکتريکي منفجر ميشود و به نوبه خود باعث انفجار منفجره با حساسيت کمتر ميشود.

يک بمب به صورت کلاسيک از اجزاي زير تشکيل ميشود : چاشني, ماده انفجاري ثانويه و پوشش. چاشني به وسيله مکانيسم دلخواه از قبيل فتيله, تايمر الکتريکي يا ساعتي منفجر ميشود و خود باعث انفجار ماده اصلي ميشود. اگر ماده منفجره بدون پوشش استفاده شود, شدت انفجار و تخريب آن زياد نخواهد بود و محوطه کوچکي را تخريب ميکند, به همين دليل بمبها را بايد درون پوششهاي فلزي مثل لوله هاي فلزي با قطرهاي مختلف قرار داد. ماده منفجره مقدار زيادي گاز آزاد ميکند و چون اين گاز راه فراري ندارد موجب تکه تکه شدن پوشش فلزي ميشود و قطعات ترکش با سرعت بالايي به اطراف پرتاب ميشوند و آسيب زيادي به اطراف ميزنند.

                                  رنگ چشم

- ايا ميدانستيد كه در حالت عادی تنها دو عنصر به حالت مايع داريم يكی جيوه معروف وديگری برم.

- رنگ چشم بستگي به مقدار ماده اي بنام ملانين دارد. ملانين رنگدانه ي قهوه اي تيره ايست كه در عنبيه افراد وجود دارد.چشم ابي نشانه ي ميزان كم ملانين است در حاليكه چشم قهوه اي حاوي مقدار زيادي از اين ماده است.

- تشكيل پوسته تخم مرغ نمونه بسيار جالبي از يك واكنش رسوبي در طبيعت است جرم ميانگين پوسته يك تخم مرغ حدود 5 گرم كه 40 درصد ان را كلسيم تشكيل مي دهد بيشتر كلسيم پوسته يك تخم مرغ در يك دوره 16 ساعتي ,يعني با سرعتي در حدود 125 ميلي گرم در ساعت رسوب مي كند.هيچ مرغي نمي تواند براي پاسخ گويي به اين نياز با چنين سرعتي كلسيم مصرف كند. در واقع مرغ بايد براي هر نوبت تخم گذاري,حدود 10 درصد از كل كلسيم موجود در استخوان هايش را مصرف كند.

- بدن ما شامل عناصر و مواد مرکب گوناگون است ، مثلا" بدن يک نوجواني که چهل و پنج کيلوگرم وزن دارد سي کيلوگرم آن را آب تشکيل ميدهد کمي آهن دارد که برای ساختن يک ميخ بزرگ کافيست يک قاشق چايخوری قند دارد . چند قاشق غذا خوری چربي دارد چند فنجان کلسيم دارد و کمي گوگرد و فسفر دارد ، که برای سوختن يک قوطي کبريت کافيست و پتاسيم آن برای ساختن باروت يک فشنگ کوچک کفايت ميکند

     رنگ مو شيميايی
رنگ مو شيميايی: امروزه بيش از 75 درصد خانمها وشمار زيادي از آقايون موهاي خود را رنگ مي كنند.اولين رنگ موشيميايي بي خطر در سال 1909 توسط شيميداني فرانسوي بنام يوگن شالر با استفاده ازپارا فنيلن دي آمين اين فرايند نتيجه زنجيره اي از واكنشهاي شيميايي بين مولكولهاي مو و رنگدانه ها درحضور پر اكسيدوآمونياك ميباشد

مو چيست؟ قسمت عمده مو از كراتين تشكيل شده است كراتين پروتئيني است كه در پوست و ناخن ها نيز يافت مي شود.دو پروتئين ديگر نيز در مو وجود داردبه كه نسبت كمي آنها در موي هر فرد رنگ طبيعي موهاي او را تعيين مي كند.يوملانين باعث ايجاد رنگهايي با درجه مشكي تا قهوه اي مي شود در حاليكه فائو ملانين مسئول ايجاد رنگهايي در محدوده طلائي تا قرمز مي باشد. حال اگر هيچ كدام از اين دونوع ملانين حضور نداشته باشند موها به رنگ سفيد-خاكستري در مي آيد

رنگهاي طبيعی: انسانها از هزاران سال پيش موهاي خود را با استفاده از رنگهاي طبيعي و معدني رنگ مي كردند بعضی از مواد طبیعی شامل رنگدانه هستند(مانندحنا و یا پوست گردو)و بعضی دیگر نیز شامل سفید کننده های طبیعی می باشندکه باعث ایجاد واکنشهایی می شوند که رنگ مو را تغییر می دهد مثلا شرابی می کند.رنگهای طبیعی معمولا محور مو را با رنگ می پوشانند.بعضی از این رنگها پس از چند بار شستشوی مو از بین می روند ولی لزوما بی خطرتر از رنگهای شیمیایی نیستند.البته به طور قاطع نمي توان رنگهای طبیعی رو به رنگهاي شيميايي تر جیح داد به ویژه که عده ای ممکنه نسبت به اونها آلرژی داشته باشند.

- عينك هاي فتو كرميك در عدسي اين گونه عينك ها بلور هاي كوچك و شفاف كلريد نقره وجود دارد. اين بلورها در برابر نور به اتم هاي نقره و كلر تجزيه مي شود و ذرات نقره مانع عبور نور شده رنگ تيره ايجاد مي كند . ميزان تجزيه كلريد نقره به شدت نور بستگي دارد. هر چه نور شديد تر باشد عمل تجزيه بيشتر و تيرگي عدسي زيادتر است ولي با كاهش نور واكنش برگشت انجام شده و رنگ عدسي روشن مي شود.
 شمع را با آب روشن کنيد
شمعی را به دوستانتان نشان دهيد . به آن ها بگوييد که می خوا هيد شمع را روشن کنيد ولی متأسفانه کبريت نداريد. مسلما عده ای سعی می کنند که به شما کبريت بدهند، ولی شما قبول نکنيد وبه آن ها بگوييد راضی به زحمت شما نيستم و خودم شمع را با آب روشن می کنم! مسلما دوستانتان تعجب می کنند و شايد حتی به شما بخندند. ولی توجه نکنيد و ليوانی را پر از آب کنيد، سپس مقداری از آن را بخوريد تا همه متوجه شوند که آب معمولی است. حالا انگشت خود را در آب فرو برده و سپس روی فتيله ی شمع بگيريد تا يک قطره از آب روی آن بچکد، دوستانتان در کمال تعجب مشاهده می کنند که اين شمع روشن می شود.
فکر می کنيد دليل آن چيست؟
شما قبلا يک تکه پتاسيم کوچک را در لابلای تارهای فتيله ی شمع قرار داده ايد و وقتی يک قطر آب را روی آن می ريزيد، واکنش شيميايی بين پتاسيم و آب باعث اشتعال فتيله می شود.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:10  توسط غلامرضامحسنی  | 

عدالت اجتماعى مانعها و بازدارنده ها

محمد صادق مزينانى

از راههاى دستيابى به عدالت‏سخن گفتيم. اكنون بازدارنده‏هاى دستيابى به عدالت را به بوته بررسى مى‏نهيم. در دانش اصول فقه، از اين مقوله سخن به ميان آمده كه براى پديدارى پديده‏ها، بايد مقتضى موجود و مانع مفقود باشد.

ما، در مقاله پيشين: راهيابى دستيابى به عدالت، كه در همين شماره آن را ملاحظه خواهيد كرد، از مقتضيات سخن گفتيم و در اين مقال، به پاره‏اى از مانعها و بازدارنده‏ها، نظر خواهيم افكند و تا آفتها و مانعهاى عدالت اجتماعى، شناخته نشوند و با آنها ستيزى همه‏سويه صورت نگيرد، رسيدن به قله عدالت، ممكن نخواهد بود.

آنچه عدالت‏خواهان و عدالت مداران را از رسيدن به جامعه آرمانى خود باز مى‏دارد، بسيار است. گاه مانعها داخلى‏اند، گاه خارجى، گاه فردى و گاه جمعى.

مسؤوليت مبارزه با پاره‏اى از مانعها، از جمله مانعهاى خارجى به عهده رهبران و پاره‏اى به عهده مردم و بخشى ديگر، مشترك است; يعنى دولت و مردم، بايد در برداشتن آنها، همكارى كنند.

ولى چون هدف ما در اين مقال، اشاره‏اى گذرا به اين بحث است، بدون بخش‏بندى، به پاره‏اى از مهم‏ترين مانعها اشاره مى‏كنيم.

1. دنياگرايى

انسان موجودى دو بعدى است. بر همين اساس، نيازهاى مادى و معنوى را با هم، دارد. شمارى از انسانها بر اساس پاره‏اى از عوامل، تنها و تنها به نيازهاى مادى خود مى‏انديشند و به كلى از انديشيدن نيازهاى معنوى به دورند. اين‏گونه نگرش و رفتار زمينه‏ساز بسيارى از دشواريها، گرفتاريها و ناهنجاريهاى فردى و اجتماعى مى‏گردد. اين چنين انسانهايى كه يك بعدى مى‏انديشند و بر اين نسق حركت مى‏كنند، همه چيز و همه كس را براى خود و در خدمت‏خود مى‏خواهند و در اين راه از هيچ تلاشى دريغ نمى‏ورزند. بر همين اساس، در صدد فرا چنگ‏آوردن هر چه بيش‏تر از تواناييهاى مادى اجتماع بر مى‏آيند. اين‏جاست كه تبعيض و بى‏عدالتى و محروميتهاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى رخ نمى‏نمايد و حس خودخواهى و خودپرستى، تجمل‏پرستى، راحت‏طلبى، عيش و نوش، رواج مى‏يابد.

آن‏گاه زواياى فاجعه گسترده و يرفاى آن هول‏انگيزتر مى‏شود كه حاكمان و كارگزاران حكومتى به چنين روحيه‏اى گرفتار آيند و به مال خدا و مردم دست‏يازند و دنيا را هم خود قرار دهند و از معنويت‏به دور مانند.على(ع) اين بيمارى خانمانسوز را مى‏شناخت و به پيامدهاى آن آگاه بود كه به كارگزاران خود، دردمندانه هشدار مى‏داد. آن عزيز، آن طبيب دوار، در نامه معروف خود به عثمان‏بن حنيف، پس از شكوه از او، به بيان زندگانى سراسر زهد خود مى‏پردازد:

«اگر مى‏خواستم كه از عسل تصفيه شده و مغز گندم و لباس پرنيان بهره گيرم، براى من ميسر بود، اما هيهات، كه هواى نفس بر من چيره شود و حرص و آز به گزينش غذاها وادارم سازد و شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه به يك قرص نان نياز داشته باشد و روى سيرى را نديده باشد. يا سير بخوابم در حالى كه در اطراف من شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشند.» (1)

دنياگرايى، در همه جامعه‏ها، عصر و نسلها ويرانگر بوده است. اين بيمارى خطرناك و تباهى‏آفرين، امروز، به خاطر ابزارى كه بشر در اختيار دارد، بسيار يرف‏تر و گسترده‏تر از گذشته تباهى و نكبت مى‏آفريند و بشر را در باتلاق مرگ فرو مى‏برد. رهاورد اين پديده شوم و خانمان‏برانداز، ستمها و نابسامانيهاى گسترده جهانى است كه بشريت را در كام خود فرو برده است. دنياگرايى و افزون‏خواهى از ديدگاه امامان معصوم، پديده‏اى شوم و شيطانى است كه با اصول و آموزه‏هاى پيامبران سازگار نيست و با رشد و تكامل انسان و زندگى عادلانه او نيز، در اين دنيا سازگارى ندارد.

انسانهاى دنياگرا و افزون‏خواه، شيوه‏ها و روشهايى كه در همه شرايع آسمانى ممنوع و حرام است، به كار مى‏برند و براى رسيدن به دنيا از هر وسيله‏اى استفاده مى‏كنند. ستم، احتكار، رباخوارى، استثمار، كم‏فروشى، گرانفروشى، غارت بيت‏المال. به همين دليل بود كه امام خمينى، از به كار گمارى ثروت‏اندوزان از خدابى‏خبر و مترفان و افزون‏خواهان، در نظام جمهورى اسلامى بر مى‏آشفت. آن بزرگوار در وصيت‏نامه سياسى الهى خويش، توجه به محرومان و حفظ ساده‏زيستى و پرهيز از اشرافى‏گرى را از ويژگيهاى ضرورى براى كارگزاران حكومتى، مى‏داند. (2)

آن مرد آسيب‏شناس، از اين كه دنياگرايان و سرمايه‏داران در حكومت راه بازكنند و در پستهاى حكومتى قرار بگيرند، نگران بود و از مردم مى‏خواست كه در انتخاب مسؤولان اجرايى و قانونگذارى هشيارانه و دقيق عمل كنند:

«رئيس جمهور و وكلاى مجلس از طبقه‏اى باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند نه از سرمايه‏داران و زمين‏خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخى محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمى‏توانند بفهمند.» (3)

به عنوان شاهد بر سخن امام، قصه‏اى از تاريخ را در زير مى‏آوريم كه بيانگر حال و روز فرمانروايى است كه درد را درك نمى‏كند، و از گرفتاريها و حرمانها و مصيبتها و غمهاى مردم خود، بر كنار است و به خود مى‏انديشد و آرايش تن خود:

«روزى موفق بن متوكل در حالى كه لباس بس زيبايى بر تن داشت و حسن‏بن مخلد، كنارش ايستاده بود چند بار بر جامه‏اش دست كشيد و گفت: از اين جنس جامه چند دست در خزانه دارم؟

حسن گفت: شش هزار دست.

موفق گفت: اى حسن! ما برهنه‏ايم، چرا به فكر ما نيستى؟

زود به حاكمان شهرها بنويس، تا هر چه زودتر سى‏هزار دست از جنس اين جامه تهيه كنند و بفرستند.» (4)

فسوسا، پس از پيامبر اسلام(ص) ديرى نپاييد كه جامعه اسلامى دستخوش دگرديسى شد و به ك‏يراهه در افتاد: ضد ارزشها ارزش شد، كاخهاى سبز و سرخ جايگزين خانه‏هاى گلين محمد(ص) و على(ع) شد، جامه‏هاى زيبا و نرم جايگزين جامه‏هاى وصله‏دار و خشن شد و... بى‏گمان، از چنين جامعه‏اى نمى‏توان انتظار داشت كه مردم آن در جهت‏برپايى عدالت تلاش ورزند و خود را به رنج درافكنند.

دنياگرايى علت گريز از حكومت على(ع)

بسيارى از مخالفتها با على(ع) انگيزه‏اى جز دنياخواهى نداشت. (5) على‏بن محمدبن ابى‏سيف مداينى، از فضيل بن جعد، نقل مى‏كند:

«مهم‏ترين سبب خوددارى عرب دريارى نكردن على(ع) موضوع مال و ثروت بود; زيرا آن بزرگوار، هيچ شريفى را بر وضيع و هيچ عربى را بر عجم، برترى نمى‏داد و با بزرگان و اميران قبيله‏ها، هيچ‏گونه سازشى نداشت و آن‏گونه كه پادشاهان در اين گونه موارد عمل مى‏كنند، عمل نمى‏كرد و هيچ كس را با مال و همانند آن، به سوى خود جذب نمى‏نمود. شيوه معاويه، درست نقطه مقابل على(ع) بود. به همين سبب، مردم على(ع) را ترك كرده و به معاويه پيوستند.» (6)

على(ع)، روزى قصه غصه‏هاى خود را براى مالك‏اشتر بيان مى‏كند. در اين درددل، از كوتاهى شمارى از ياران خويش، گريختن و پيوستن شمارى از آنان به معاويه، شكوه سر مى‏دهد.

مالك‏اشتر، در تحليلى روشنگرانه از انگيزه‏هاى اينان سخن مى‏گويد كه عبرت‏آموز است:

«وانت تاخذهم بالعدل، وتعمل فيهم بالحق وتنصف الوضيع من الشريف، فليس للشريف عندك فضل منزلة على الوضيع، فضجت طائفة ممن معك من الحق اذا عموا به، واغتموا من العدل اذا صاروا فيه.» (7)

تو آنان را به عدل و داد گرفته‏اى و در ميان آنان به حق عمل مى‏كنى. و حق ناتوانان را از اشراف مى‏گيرى; زيرا در نگاه تو، اشراف بر ناتوانان، هيچ‏گونه برترى ندارند. چون حق فراگير شد و با همه يكسان برخورد كردى، صداى ناله و اعتراض گروهى از آنان كه با تو بودند، بلند شد و چون به عدالت‏با آنان رفتار شد، از آن اندوهگين شدند....

مالك اشتر، سپس پيشنهاد و خيرخواهى خود را اين‏چنين ارائه مى‏دهد:

«اى اميرمؤمنان! اگر شما نيز، بذل و بخششهاى آن‏چنانى داشته باشيد، مردم گرد شما جمع مى‏شوند و از شما پيروى مى‏كنند.

اى اميرمؤمنان! اگر چنين كنيد، خداوند كار شما را سامان بخشد و امور ايشان را پراكنده سازد.»

امام(ع) در پاسخ مالك اشتر، فرمود:

«اما آنچه درباره عمل و سيره ما به عدالت گفتى، بدان كه خدا مى‏فرمايد:

«هركس كار شايسته‏اى كند، به نفع خويش كرده است و هر كس بد كند عليه خويش باشد. پروردگار تو ستم به بندگان نمى‏كند.»

و من از اين كه مبادا در انجام آنچه گفتى: (عدالت ورزى) كوتاهى كرده باشم، بيش‏تر ترسانم. و اما اين كه گفتى: حق بر آنان سنگين بوده است و به همين سبب از ما جدا شده‏اند. خداوند به خوبى آگاه است كه آنان به خاطر ستمى از ما جدا نشده‏اند و پس از اين جدايى نيز، به عدالتى پناه نبرده‏اند.

آرى، تنها انگيزه آنان دنيايى است كه از آنان جدا شده است و به يقين در روز قيامت از آن پرسيده خواهند شد كه آيا براى دنيا چنين كردند و يا براى خدا؟

و سپس آن بزرگوار به پيشنهاد مالك‏اشتر چنين پاسخ مى‏دهد:

«واما آنچه درباره بذل و بخشش اموال در نتيجه جذب اشراف گفتى، بدان كه سيره ما چنين نيست كه به كسى از درآمد عمومى بيش از حقش بدهيم. خداوند مى‏فرمايد:

«چه بسا گروه اندك كه به اذن خدا، بر گروه بسيار پيروز نمود و خدا با صابران است.»

خداوند پيامبر را مبعوث كرد و پس از اندكى ياران، بر شمارشان افزود و به يارانش پس از ذلت عزت بخشيد. اگر خداوند اراده كرده باشد كه ما اين امر را سرپرستى كنيم، دشوارى آن را بر ما آسان كند و ناهمواريش را هموار سازد و من از راى و پيشنهاد تو، تنها آن را مى‏پذيرم كه سبب خشنودى خداوند باشد.» (8)

تحليل مالك‏اشتر، و پاسخ على(ع) را به شرح آورديم چون جان كلام در اين گفت‏وگو آمده بود.

2. وابستگان به مراكز قدرت

پيوندهاى خونى و عاطفى با مراكز قدرت، گاه همچون خود قدرت خطرناك است. حكومت نبايد اجازه دهد كه خويشان و پيرامونيان آنان به عنوان وابستگى به مركز قدرت، با استفاده خيانت‏بار از بيت‏المال و ديگر تواناييهاى اجتماع، حقوق ملت را تباه سازند كه بدنامى آن براى مسؤولان است و بهره نامشروع آن براى فرصت‏طلبان و حاشيه‏نشينان. بسيارى از زورگوييها، چپاولگريها، ستمها و... كه در طول تاريخ بشر صورت گرفته از سوى حاشيه‏نشينان حكومتها و پيرامونيان حاكم و درباريان بوده است.

بنابراين، براى برقرارى عدالت، كافى نيست كه زمامداران و مسؤولان حكومتى از صالحان باشند و از زورگويى و ستم و نيرنگ به دور، بلكه لازم است در برپايى عدالت اجتماعى و طرفدارى از حقوق ملت‏برخوردى به دور از مسامحه با هوسها، خواستها، گرايشها، ثروت‏اندوزيها و برخوردها و رفتار نابهنجار و نادرست‏خويشان و پيرامونيان خود نيز داشته باشند و اجازه ندهند كه پيوند با مراكز قدرت، تبديل به ملاكى براى بهره‏بردارى بى‏قيد و شرط از اموال عمومى گردد و خويشان و پيرامونيان حكومتگران، به تافته‏هاى جدا بافته‏اى تبديل شوند كه شان آنان بالاتر از پيروى از قانون باشد و ديگران، چه مردم عادى و چه ادارات دولتى، در برابر آنان و خواسته‏هايشان تسليم بى‏قيد و شرط باشند:

«نيز والى را نزديكانى است و خويشاوندان كه خوى برترى جستن دارند و گردن فرازى كردن و معاملت انصاف را كم‏تر به كار بستن.

ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ‏يك از اطرافيان و خويشاوندانت، زمينى را به بخشش وامگذار و مبادا در تو طمع كنند، با بستن پيمانى كه مجاور آن زيان رساند، در بهره كه از آب دارند، يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده ديگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت، بر تو ماند.» (9)

اين سخن بلند، پيش از گفتار، در رفتار على(ع) نمود داشت و همان شيوه‏اى بود كه بر آن سوگند ياد كرده بود:

«سوگند به خدا كه داد مظلوم از ظالم بستانم و گريبان ظالم را گرفته به آبشخور حق مى‏كشانم گرچه نفرت داشته باشد.» (10)

سيره پيامبر(ص) و امامان معصوم بويژه على(ع) چنين بود. (11) او، نه تنها نزديكان و ياران خود را بر ديگران برترى نداد كه با هرگونه امتيازخواهى و استفاده نادرست و خلاف قانون آنان، به شدت برخورد كرد. زمانى كه يكى از كارگزارانش كه خويشاوند آن حضرت نيز بود، به بيت‏المال خيانت كرد، امام در نامه‏اى به او نوشت:

«از خدا بترس و اموال اين مردم را به آنان بازگردان كه اگر اين كار را انجام ندهى و خدا به من امكان دهد، وظيفه‏ام را در برابر خدا، درباره تو انجام خواهم داد. و با اين شمشيرم كه هيچ‏كس را با آن نزدم، مگر اين كه داخل دوزخ شد، بر فرق تو خواهم كوبيد. به خدا سوگند اگر حسن و حسين اين كار را كرده بودند، هيچ پشتيبان و هواخواهى از سوى من نداشتند و در اراده من تاثيرى نمى‏گذاشتند، تا آن كه حق را از آنان بستانم و باطلى كه به ستم آنان پديد آمده بود، نابود گردانم.» (12)

افزون بر اين، على(ع) با كارگزارانى كه دست‏خويشان، وابستگان و پيرامونيان خود را در استفاده، از بيت‏المال و دست‏اندازى به حقوق ديگران باز مى‏گذاشتند به شدت برخورد مى‏كرد و هيچ‏گونه بخشش و يا كوتاهى در كيفر آنان را روا نمى‏دانست.

مصقله‏بن هبيره شيبانى، از سوى على(ع) فرماندار اردشير خره (شهرى در فارس) بود، غنائم را ميان بستگان پيرامونيان خود پخش كرد. امام على(ع) همين كه از كار زشت كارگزار خود، آگاهى يافت، در نامه‏اى تند به او نوشت:

«به من درباره تو گزارش رسيده است كه اگر درست‏باشد و اين كار را انجام داده باشى، پروردگارت را به خشم آورده و امامت را نافرمانى كرده‏اى. گزارشى رسيده كه تو غنائم مسلمانان را، كه با سلاح و اسبان و با ريخته شدن خون آنان گرد آمده،، بين عربهايى كه خويشاوند تواند و تو را برگزيده‏اند پخش مى‏كنى. سوگند به كسى كه دانه را در زيرخاك شكافته و جاندار را آفريده، اگر اين گزارش درست‏باشد، تو در نزد من خوار خواهى شد و ارزش تو كم خواهد بود. پس حق پروردگارت را سبك مشمار و دنياى خود را با نابودى دينت، آباد مگردان كه از جمله زيان‏كاران باشى.» (13)

يادآورى: وابستگى و پيوند با طبقه حاكم، به خودى خود، ناپسند نيست، بويژه براى كسانى كه درصدد انجام خدمت و يا خدماتى هستند. آنچه ناپسند است، سودجويى و استفاده‏هاى نامشروع از اين پيوندهاست.

على(ع) در نامه‏اى به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) ضمن سفارشهاى گرانبهايى به آن بزرگوار، درباره تقسيم مسؤوليتها، اين مطلب را نيز يادآور شده است. (14)

3. برخوردهاى دوگانه

معيارگرايى، از وى‏يگيهاى حكومتهاى الهى است. اين‏گونه حكومتها، موضع‏گيريهاى سياسى را در چهارچوب و دايره حق و عدل و به دور از خواسته‏هاى جناحى و باندى، درخور طرح مى‏دانند. كشاندن نزاعهاى سياسى و باندى به صحنه تبليغ و عمل، مانع بزرگى در دستيابى به آرمانها، جامعه عادلانه است.

على(ع) در جاهاى گوناگون بر معيارگرايى، تاكيد ورزيده و به روشنى از كارگزاران حكومتى خواسته كه به حق و عدل بينديشند و همه مردم را به يك چشم ببينند. در نامه‏اى به اسودبن قطبه، فرماندار و رئيس سپاه حلوان مى‏نويسد:

«فان الوالى اذا اختلف هواه منعه ذلك كثيرا من العدل، فليكن امر الناس عندك فى الحق سواء; فانه ليس فى الجور عوض من العدل، فاجتنب ماتنكر امثاله، و ابتذل نفسك فيما افترض الله عليك، راجيا ثوابه و متخوفا عقابه واعلم ان الدنيا دار بلية لم‏يفرغ صاحبها فيها قط ساعة الا كانت فرغته عليه حسرة يوم القيامة، وانه ان يغنيك عن الحق شى‏ء ابدا; و من الحق عليك حفظ نفسك، والاحتساب على الرعية بجهدك، فان الذى يصل اليك من ذلك افضل من الذى يصل بك.» (15)

هرگاه ميل و خواست والى نسبت‏به همه يكسان نباشد، اين روش او را در بيش‏تر جاها از عدالت‏باز مى‏دارد. پس بايد كار مردم در نزد تو يكسان باشد; زيرا هيچ‏گاه جور و ستم جانشين عدالت نخواهد شد. پس از آنچه براى خويش نمى‏پسندى پرهيز كن و نفس خود را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب كرده است، به اميد پاداش و ترس از كيفرش، به خضوع و تسليم وادار ساز. و بدان كه دنيا سراى آزمايش است كه هر كس ساعتى در آن بياسايد و دست از تلاش بردارد، همين ساعت آسودگى مايه حسرت و پشيمانى او در قيامت‏خواهد شد. و هرگز هيچ چيز تو را از حق بى‏نياز نگرداند. و از جمله حق‏ها كه بر توست اين است كه نفس خود را نگهبان باشى و به اندازه توان در كار مردم كوشش نمايى; زيرا سود و پاداشى كه از اين راه به تو مى‏رسد، بيش‏تر از سودى است كه به وسيله تو به مردم مى‏رسد.

گرايشهاى حزبى و باندى، كه از هواى نفس ريشه مى‏گيرد، حاكم و كارگزاران حكومتى را از معيارگرايى و توجه به حق و عدل، دور مى‏سازد. از اين روى، بايد نفس را كنترل و خواسته‏هاى آن را با خواسته‏هاى خداوندى هماهنگ كرد. امام على(ع) به ضمانت اجراى اين دستور نيز اشاره كرده و آن، ترس از كيفر خداوند و در انديشه ثواب آخرت بودن است و بس.

4. برخوردهاى تبعيض آميز

از آفتها و بازدارنده‏هاى برپايى عدالت، برخورد تبعيض‏آميز حاكم اسلامى و يا كارگزاران حكومتى با مردم است. با نگاهى به سيره پيامبر(ص) و على(ع) در مى‏يابيم كه آن بزرگواران از زواياى گوناگون به استوارسازى مبانى عدالت پرداخته و با تبعيض به مبارزه برخاسته‏اند.

از اين نگاه، همه انسانها از حقوق اجتماعى برابرى برخوردارند. هيچ‏نژادى بر نژاد ديگر، و هيچ‏طبقه‏اى بر طبقه ديگر برترى ندارد. متاسفانه پس از پيامبر اسلام(ص) در روزگار خليفه دوم، اين اصل بلند خدشه‏دار شد و عرب بر غير عرب برترى داده شد كه جريان آن در اين مختصر نمى‏گنجد. تبعيض، اقسام گوناگونى دارد كه به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنيم:

الف. تبعيض در برابر قانون: همگان: حاكم، توده مردم، عرب و عجم، سفيد و سياه، همه و همه، در برابر قانون يكسانند. پيامبر اسلام(ص) و على(ع) پاسدارى از اين اصل را مايه حفظ سلامت جامعه و عدول از آن را مايه تباهى و هلاكت آن مى‏دانستند و در رفتار قضايى، به آن سخت پاى‏بند بودند. دستور پيامبر، به اجراى حد دزدى بر زنى از اشراف و نپذيرفتن حضرت شفاعتها و واسطه‏گريهاى اصحاب را براى اجرا نشدن اين حكم، نشان از همان پاى‏بندى دارد17 و پرهيز از برترى گروهى برگروه ديگر.

على(ع) درهمين راستا به كارگزاران خود يادآور مى‏شود: به گونه‏اى رفتار كنيد و چنان به مساوات، مشى‏كردن را سرلوحه كار خود قرار دهيد، كه نه نزديكان شما، به چشم طمع به شما بنگرند و نه دشمنان شما از عدل شما نااميد گردند:

«ثم واس بين المسلمين بوجهك و منطقك و مجلسك حتى لايطمع قريبك فى حيفك ولايياس عدوك من عدلك.» (18)

در ميان مسلمانان در نگاه، گفتار و نشست‏با مردمان به مساوات رفتار كن. تا نزديكانت‏به ستم چشم طمع ندوزند و دشمن‏ات نيز، از عدالت تو نااميد نگردد.

از نمونه‏هاى زيباى اين جلوه از بينش و رفتار مساوات‏گرايانه، اعتراض على(ع) به خليفه دوم است كه آن حضرت را در جلسه دادگاه، بيش از طرف يهودى دعوا، احترام كرده بود. على(ع) نمى‏تواند تاب بياورد كه در جلسه دادگاه، شاكى او كه شخص يهودى بود، از طرف خليفه به اسم صدا شود و آن حضرت با كنيه! (19)

اين در برهه‏اى بود كه امام زمامدار نبود. در دوران زمامداريش نيز، اين شيوه به زيباترين وجه ادامه يافت. (20)

ب. تبعيض در تقسيم بيت‏المال: پس از رسول‏خدا(ص) در روزگار عمر و در پى درآمدهاى كلان ناشى از كشورگشاييها، عمر بناى تبعيض را در تقسيم غنائم گذاشت (21) و به شيوه نظام مالى ايران و روم دفترهايى را سامان داد و پس از طبقه‏بندى مردم، به تقسيم بيت‏المال بر اساس آن پرداخت.

در روزگار عثمان، اين مساله به انحرافهاى اساسى اقتصادى انجاميد و شمارى از بستگان و خويشان وى، به ثروتهاى هنگفتى دست‏يافتند و به آلاف و الوف رسيدند.

«بالاخره سومى بپاخاست. او، همانند شتر پرخور و شكم برآمده، همتى جز گردآورى و خوردن بيت‏المال نداشت. بستگان پدرى او به همكاريش برخاستند. آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به علف‏زار بيفتند و با ولع عجيبى گياهان را ببلعند، براى خوردن اموال خدا دست از آستين درآوردند.» (22)

در اين برهه، حكومتگران، به جاى هزينه كردن بيت‏المال درجهت مصالح و رشد امت اسلامى، آن را وى‏يه خود ساختند و دست‏به دست گرداندند. اين در حالى بود كه محروميت جامعه هر روز بيش‏تر و بيش‏تر شد و پيامدهاى برترى گروهى بر گروهى ديگر در بهره‏مندى از بيت‏المال و ثروتهاى عمومى، روزبه‏روز، بيش‏تر و هول‏انگيزتر، چهره كريه خود را مى‏نماياند و توده‏ها را در فقر و فلاكت فرو مى‏برد.

اين روش ناسالم و به دور از خرد و اسلام، چنان ريشه دوانيده بود كه روش على در دوران حكومت، براى عده‏اى، روش نامانوسى بود. هنگامى كه آن حضرت زمام امور را به دست گرفت و اعلام كرد: به سيره رسول خدا، يعنى مساوات در تقسيم بيت‏المال عمل خواهد كرد، شمارى از بهره‏مندان دستگاه خليفه سوم، روش على را بر نتابيدند و صف خود را از وى جدا ساختند و به اين نيز بسنده نكردند و با آن حضرت رودررو شدند. (24)

ج. تبعيض در واگذارى پستها: از جمله بازدارنده‏هاى برقرارى عدالت در جامعه و آفتهاى بنيان‏برافكن آن، تبعيض در واگذارى پستهاست. وقتى افراد ناشايست، تنها به خاطر دوستى، آشنايى، خويشى، هم جناحى و هم‏يارى با طبقه حاكم، در پستهاى حكومتى قرار مى‏گيرند، نخستين چيزى كه لگدمال شده و در هم كوفته مى‏شود، عدالت است. وقتى كسى نا عادلانه و براساس تبعيض، روى كار آمده باشد، چه انتظارى مى‏توان از او در اجراى عدالت داشت.

عدالت، با اين‏گونه كارگزاران به هيچ‏روى پا نمى‏گيرد. از اين روى على(ع) وقتى طلحه و زبير از ايشان درخواست پستى وى‏يه مى‏كنند، درخواست آنان را نمى‏پذيرد كه آنان را شايسته آن پستها نمى‏داند.

5. درگيرى و تشنج در ميان امت اسلام

يادآور شديم كه دستيابى به عدالت نياز به برنامه‏هاى كوتاه مدت و درازمدت دارد، با وجود درگيرى و تشنج امكان برنامه‏ريزى درست نيست; از اين روى على(ع) مى‏فرمايد:

«والامر واحد، الا ما اختلفنا فيه من دم عثمان، و نحن منه براء. فقلنا، تعالوا نداوى مالايدرك اليوم باطفاء النائره و تسكين العامه، حتى يشتد الامر و يستجمع، فنقوى على وضع الحق فى مواضعه. فقالوا: بل نداويه بالمكابره. فابوا حتى جنحت الحرب وركدت، ووقدت نيرانها و سمحت.» (26)

در تمام كارها يكى بوديم، جز در خون عثمان، كه ما را در آن گناهى نبود. اختلافى نداشتيم، پس پيشنهاد كرديم كه بياييد با خاموشى آتش جنگ و آرام كردن انبوه مردم، به چاره‏جويى و درمان بنشينيم، تا كار مسلمانان قوام و انسجام يابد و ما براى اجراى حق و عدالت نيرومند شويم. اما آنان در پاسخ گفتند: جز ستيز با دشمنان چاره‏اى نيست. در نتيجه، جنگ آغاز شد و پا گرفت و آتش زبانه كشيد.

6. ستم و ستمگرى

ستم و ستمگرى، پديده شومى است كه در بدنه هر نظامى راه يابد، هيچ‏كور سوى عدالتى در آن نظام نور نخواهد افشاند.

ستم، همه چيز را به تباهى مى‏كشد: فرهنگ، اقتصاد، خرد، استعداد، ذوق، ابتكار و... و بزرگ‏ترين سد و مانع برپايى عدالت است. عدالت تا درجامعه سالم و با مردمانى رشد يافته، خردورز، رشيد و خو كرده به فرهنگ انسانى قرار نگيرد و بر پايه و سكوى استوارى استقرار نيابد، پا نخواهد گرفت و شكوفا نخواهد شد.

سرزمين ستم‏زده، با مردمى تحقير شده و به دور مانده از فرهنگ انسانى و متعالى، نمى‏تواند مهد عدالت‏شود. جامعه بايد در مرحله نخست از زير ستم بنيان برافكن و زندگى‏سوز به درآيد و مردم آن با فرهنگ انسانى و متعالى ببالند و رشد كنند، تا عدالت زمينه استقرار بيابد. نيرويى از بيرون به تنهايى نمى‏تواند عدالت را پياده كند، بلكه بايد مردم آمادگى بيابند و با نداى عدالت‏خواهانه همراه و بازدارنده‏ها را از سر راه بردارند و اين بدون رهايى از ستم و جامعه گرفتار به فت‏ستم ممكن نيست.

از اين روى،اسلام به اين پديده شوم و ويرانگر از زواياى گوناگون نگريسته و آنها را براى پيروان خود نمايانده و رويارويى با ستمگران را اصلى مقدس و ستودنى در زندگى مسلمانان قرار داده است.

در بينش اسلامى، نظامى كه برابر معيارهاى اسلامى پا مى‏گيرد، نه تنها كارگزاران آن، نبايد به مردم ستم روا دارند كه بايد از گسترش ستم، با گوناگون چهره‏هاى آن نيز، جلوگيرى كند و دشمن سرسخت‏ستمگر و ياور ستمديده باشند. (27)

على(ع) به زيادبن ابيه كارگزار خود در خطه فارس فرمان مى‏دهد:

«استعمل العدل واحذر العسف والحيف، فان العسف يعود بالجلاء والحيف يدعو الى السيف.» (28)

كار به عدالت كن و از ستم و بيداد، بپرهيز كه ستم، رعيت را به آوارگى وا دارد و بيدادگرى شمشير را در ميان آرد.

مسلمان وظيفه دارد در برابر ستم سكوت نكند و اگر ديد به كسى ستمى روا داشته مى‏شود، بايد به دفاع برخيزد كه اگر در برابر ستم سكوت كرد و به دفاع از ستمديده بر نخاست، در حكم ستمكار است.

امام على(ع) در يكى از خطبه‏هاى خود، با اشاره به فتنه جمل، مى‏فرمايد:

«فو الله لو لم‏يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله بلاجرم جره، لحل لى قتل ذلك الجيش كله اذ حضروه فلم ينكروا ولم‏يدفعوا عنه بلسان ولابيد.

دع ما انهم قد قتلوا من المسلمين مثل العدة التى دخلوا بها عليهم.» (29)

به خدا، اگر از مسلمانان، جز يك تن را از روى عمد و بى‏آن كه او را جرمى باشد، نكشته بودند، كشتن همه آن لشكر بر من روا بود، چه، حاضر بودند و انكار ننمودند و به زبان و دست، به دفاع برنخاستند، تا چه رسد بدان كه، آنان از مسلمانان كشتند، هم‏چند لشكريانى كه بدان شهر درآمدند.

از اين فراز بلند و سخن‏ناب به دست مى‏آيد كه سكوت در برابر ستم، خيانت است و گناه آن بس سنگين، بسان گناه كسى كه دست‏به ستم يازيده است. (30)

اين ناروايى و ناشايستگى سكوت و خيانت‏بار بودن آن در برابر ستم، در مرحله‏اى از دونى و پستى و ويرانگرى و تباهى‏آفرينى است كه مولا، كشتن سكوت كنندگان در برابر ستم بر مسلمانان و قتل آنان را، روا مى‏داند.

به درستى هم كه فاجعه‏اى از اين هول‏انگيزتر وجود ندارد كه گروهى از مسلمانان، ببينند كه مسلمانى به دست‏ستم پيشه‏اى بى‏گناه كشته مى‏شود، در برابر آن سكوت كنند و به دفاع برنخيزند.

يادآورى اين نكته لازم است كه سخنان ياد شده درباره كافران و مشركان نيست، بلكه درباره اصحاب جمل است كه مسلمان بودند و شمارى از آنان از صحابه پيامبر(ص) چون طلحه و زبير. اين نشان مى‏دهد كه هرگاه اسلام سنگر نفاق، انحراف، فساد و جهالت‏شد، چه فاجعه‏هايى را به بار مى‏آورد و با پديدآورندگان آن چه بايد كرد.

از آياتى كه در قرآن درباره درگيرى پيامبران با مترفان وجود دارد، استفاده مى‏شود كه خداوند متعال همگامى با مستمندان و ستيز با ستم‏پيشگان را به عنوان يك وظيفه مسلم پيامبران الهى قرار داده است. از آن‏جا كه سيره پيامبران بويژه خاتم پيامبران دليل بر حكم الهى است، مى‏توان نتيجه گرفت: مبارزه با ستم و جلوگيرى از دست‏اندازى به حقوق ديگران، جايگاه وى‏يه‏اى در شريعت اسلامى دارد و از اصول حاكم در نظامهايى است كه برابر معيارهاى شرع شكل گرفته‏اند.

از اين روى، هر گامى كه به گونه‏اى بيانگر ستم و تجاوز به حقوق ديگران باشد، در خلاف جهت رسالت پيامبران الهى و مخالف حكم خداوندى است و همگان بايد از آن پرهيز كنند.

7. امتياز جويى و امتياز دهى

جامعه گرفتار امتيازجويى و امتياز دهى، روى عدالت را نخواهد ديد و عدالت در زير گامهاى امتيازخواهان و امتيازدهان، درهم كوبيده خواهد شد.

از بزرگ‏ترين بازدارنده و آفتهاى عدالت، پديده امتياز دهى و امتياز خواهى است. وقتى طبقه حاكم، براى استوار كردن پايه‏هاى حكومت‏خود و در امان ماندن از مخالفتها و پوشاندن ضعفها و كاستيها به امتيازدهى روى مى‏آورند و شمارى هم براى امتيازگيرى به آنان نزديك مى‏شوند و بده‏و بستان در حاكميت نظام رواج مى‏يابد، انتظارى نيست كه عدالت در جامعه‏اى با اين حاكميت دامن‏گسترد.

عدالت در سرزمين حجاز، با طلوع اسلام و رهبريهاى پيامبر گرامى اسلام(ص) پرتو افكند و پس از رحلت آن عزيز، ديرى نپاييد كه زمينه‏هاى افول آن، يكى پس از ديگرى پديدار شدند.

در زمان خليفه دوم، به شمارى امتيازهايى داده شد (31) و اين پديده زشت، خيلى زود گسترش يافت و در زمان خليفه سوم، به فاجعه بزرگ بدل شد و خود خليفه را نيز از پاى در آورد. (32)

خويشان خليفه سوم، سرزمين اسلامى را عرصه تاخت‏وتاز خود قرار دادند و بيت‏المال را به غارت بردند و ثروتها انباشته، حقهايى را از بين بردند و خانمانهايى را در آتش هواها و هوسهاى خود سوختند.

خليفه سوم، تمام خمس گرفته شده از آفريقا را يك جا به مروان بخشيد و فدك را به اقطاع وى در آورد. (33)

همه غنائم آفريقا، از طرابلس تا طنجه را به عبدالله‏بن ابى‏سرح اهدا كرد. (34)

به حارث بن حكم، داماد خود و برادر مروان، سيصدهزار درهم بخشيد (35) و....

سعيدبن عاص‏بن اميه را با صدهزار درهم (36) ، ابوسفيان را با دويست‏هزار درهم و مروان را با صدهزار درهم نواخت.

ابن عقبه، برادر مادرى خود را به امارت كوفه گمارد. سرزمينى كه سعيدبن عاص، جانشين وليد، آن را بستان قريش و بنى‏اميه مى‏دانست. (39)

عبدالله‏بن سعدبن ابى‏سرح، برادر رضاعى خود را، كه رسول خدا او را مهدورالدم اعلام كرده بود، بر مصر گمارد و پس از فتح آفريقا، خمس غنائم جنگ اول را به او بخشيد. (40)

عبدالله‏بن عامة بن كويز، پسر دايى خود را به بصره گمارد. (41)

عبدالله بن خالد داماد خود را، با چهار صدهزار درهم (42) و به نقلى ششصدهزار درهم نواخت. (43)

نقل كرده‏اند:

«زيدبن ارقم، كليددار بيت‏المال، كه از جايزه دويست‏هزار درهمى به ابوسفيان و صدهزار درهمى به مروان به خشم آمده بود كليدها را پيش عثمان گذارد و گريست. عثمان گفت: چون صله رحم كرده‏ام مى‏گريى؟

گفت: نه. اما گمان دارم كه اين مالها را به عوض انفاقهايى كه در راه خدا، زمان حيات رسول خدا(ص) كردى، بر مى‏دارى. اگر صد درهم به مروان مى‏دادى، باز هم زياد بود.

عثمان گفت: پسر ارقم! كليدها را بگذار و برو. فرد ديگرى را مسؤول بيت‏المال خواهم كرد.» (44)

از ديگر امتيازگيران، طلحه (45) ، زبير (46) و عبدالرحمن‏بن عوف (47) بودند كه مال و ثروت بسيار اندوختند. گزارشگران و تاريخ نگاران از خانه‏هاى مجلل بسيار، كنيزكان، اسبها، شترها، طلا و نقره و گوسفند آنان گزارشهاى شگفت‏انگيزى ارائه داده‏اند كه بيانگر فاصله طبقاتى عميقى است كه در دوران خليفه سوم پديد آمده و رويه و روش نادرستى كه پا گرفته و نهادينه شده است.

اين بخششها و دهشها و ثروت اندوزيهاى خليفه و پيرامونيان و بستگان وى، سبب شد كه مردم عليه خليفه و دستگاه عدالت‏سوز و خانمان برانداز او، قدبرافرازند و خانه او را به محاصره خود درآورند.

در اين هنگامه و بلواى بزرگ، على(ع) رابط بين قيام كنندگان و خليفه بود. با دلسوزى تمام، به خليفه پيشنهاد كرد: براى برآوردن خواسته‏هاى بحق مردم، دست‏به كار شود و امور را رسيدگى كند.

خليفه، مهلت‏خواست.

امام در پاسخ گفت: آنچه به مدينه مربوط است، در آن مهلتى نيست كه آنچه بيرون از مدينه است، مهلت آن، رسيدن نامه خليفه به آنان است.

خليفه، يا نخواست‏به اين پيشنهاد جامه عمل بپوشاند، يانتوانست كارى از پيش ببرد و كشته شد. ناشايسته‏سالارى، برترى جويى‏و برترى دهى، ثروت‏اندوزى، دست‏اندازى به بيت‏المال و... فرهنگ شده بود. از اين روى، با رفتن خليفه سوم كه از جمله پديد آورندگان اين فرهنگ بود، مشكل جامعه اسلامى حل نمى‏شد و اين فاجعه‏هاى ديگرى را در پى داشت و هر يك از امتيازجويان و امتياز گيرندگان علم باطلى را افراشتند عليه مرد حق، مرد خدا، على، آن يگانه روزگار، صف‏آراستند و وى را از اصلاح بنيادين ويرانگريهاى خليفه سوم و كارگزارانش بازداشتند.

دوران سيزده ساله خلافت‏خليفه سوم و امتيازهاى او، وضع روحى و مالى بسيارى از مسلمانان را دگرگون ساخته بود، به گونه‏اى كه حاضر نبودند على(ع) با آنان، بسان ديگران رفتار كند و سهم مساوى از بيت‏المال به آنان بدهد و در مقام و موقعيت‏يك شهروند عادى روزگار بگذرانند. به همين جهت، طلحه و زبير خواستار امارت بصره و كوفه شدند. (49)

عبدالله‏بن عمرو يكى از فرزندان ابى‏بكر و سعدبن ابى‏وقاص نيز، خواستار بهره بيش‏ترى نسبت‏به ديگران بودند.

اما على(ع) به خوبى روى نيروها شناخت داشت و از روحيه طلحه و زبير آگاه و شاهد دگرگونى زندگى آنان بود و مى‏دانست كه اگر آنها به حاكميت‏برسند، بيت‏المال را غارت و صالحان را خانه‏نشين خواهند كرد; از اين روى، آنان را شايسته پست و مقام در حكومت‏شايسته‏سالار خود، نديد و به آنان پستى وانگذارد. على(ع) پس از آن كه از دگرديسى زندگى بهره‏مندان از خوان بيت‏المال سخن مى‏گويد،50 به چند نكته اساسى زيراشاره مى‏كند:

1. در پاسخ آنان كه مى‏گفتند: على‏بن ابى‏طالب بر ما ستم روا داشته و حقوق ما را قطع كرده است، مى‏فرمايد:

ادامه سيره گذشته و برترى شمارى خاص، آن هم بدون دليل، بر ديگران ستم است، نه جلوگيرى از آن كه عين عدالت است.

2. بر هر مسلمانى حكم خدا و حدود الهى را اجرا خواهم كرد. هيچ مسلمانى بر مسلمان ديگر، برترى ندارد، مگر به تقوا.

3. برتريهاى معنوى، همچون: تقوا و مصاحبت‏با رسول‏خدا(ص) هرگز ملاك برتريهاى مادى و مالى نيست.

4. شما خواهان انحراف من از راه عدالت هستيد، ولى بدانيد كه من با اصلاح دنياى شما، دين خود را فاسد نخواهم كرد.

از اين روى، على(ع) در برابر پيشنهاد ابن‏عباس، كه بهتر است‏براى مدت كوتاهى آنان را حكومت دهى فرمود:

«واى بر تو، بصره و كوفه جاى مردان جنگجو و اموال فراوان است. زمانى كه آنان بر مردم مسلط شوند، مردم سفيه و احمق را با تطميع به خود جذب مى‏كنند و ضعيفان را گرفتار بلا و مصيبت مى‏نمايند. و بر مردم قوى، با زور سلطه مى‏يابند. اگر مى‏خواستم كسى را به سبب سود و زيانش به كار گيرم، معاويه را بر شام مى‏گماردم. در هر صورت اگر اين نبود كه حرص و آز آن دو بر من آشكار شده، نسبت‏به آنان نظر موافقى پيدا مى‏كردم و ممكن بود از آنان‏در مناصب حكومت‏بهره ببرم.» (51)

امتيازجويان، يكى پس از ديگرى به معاويه پيوستند و يا به گردآورى نيرو در برابر آن حضرت ايستادند:

به على(ع) خبر دادند كه گروهى از مردم مدينه به معاويه پيوسته‏اند. امام(ع) در اين‏باره نامه‏اى به سهل‏بن حنيف انصارى، كارگزار خود در مدينه بدين شرح نوشت:

«به من خبر رسيده كه مردانى چند به معاويه پيوسته‏اند. از دست دادن اينان تو را غمگين نسازد. براى گمراهى آنان و تسلى قلب تو همين بس كه آنان از هدايت و حق‏گريزان شده و به كور دلى و جهل شتاب گرفته‏اند. اينها اهل دنيا هستند و به سوى آن شتابان رفته‏اند. آنها عدل را شناخته و ديده‏اند و شنيده‏اند و فهميده‏اند و دريافته‏اند كه مردم از نگاه ما از جهت‏حق يكسانند، آن‏گاه به تبعيض و سوء استفاده روى آورده‏اند. نفرين باد بر اينان. به خدا اينان از ستم نگريخته و به عدل پناهنده نشده‏اند.» (52)

اشعث‏بن قيس كندى كه كارگزار عثمان در آذربايجان بود، سالانه صدهزار درهم از خراج آذربايجان را دريافت مى‏كرد. وى در زمان على(ع) نيز، چنين انتظارى داشت كه حضرت با آن مخالفت كرد و در نامه‏اى به او نوشت:

«واعلم ان عملك ليس لك بطعمه ولكنه فى عنقك امانه.» (53)

بدان كه حكومت طعمه‏اى براى رزق و خوراك تو نيست، بلكه امانت و سپرده‏اى در گردن توست.

يا عبدالله زمعه، كارگزار حضرت، درخواست‏سهم بيش‏ترى از بيت‏المال كرد، حضرت نپذيرفت و فرمود:

«ان هذا المال ليس لى ولالك وانما هى فى‏ء للمسلمين وجلب اسيافهم.» (54)

اين مال، نه از آن من و نه از آن توست، بلكه از آن مسلمانان است و سبب جلب شمشيرهاى آنان.

8. تكاثر

تكاثر (مال‏اندوزى، زياده‏طلبى، تفاخر به ثروتمندى) و انباشته شدن ثروت در نزد گروهى خاص و محدود، نه تنها ضد عدالت و مانع اجراى آن است كه ضد انسانيت است; چرا كه انسان فزون خواه، جز به انباشتن ثروت به چيز ديگرى نمى‏انديشد. از اين روى، در قرآن و روايات به عنوان پديده‏اى ضد ارزشى و ويرانگر فضائل اخلاقى، از آن ياد شده است. (55) امام صادق(ع) در حديث معروف لشگريان عقل و جهل، قوام (اعتدال) را از لشگريان عقل و مكاثره (فزون‏خواهى) را از سپاهيان جهل مى‏شمارد (56) كه جامعه را به سوى ضد ارزشها سوق مى‏دهد و از پيروى عقل و دين‏باز مى‏دارد. در جامعه‏اى كه اين پديده وجود داشته باشد، ثروتهاى كلان و زندگى مسرفانه در يك سوى، فقر و نادارى و حرمان در سوى ديگر.

حكومت اسلامى بايد به گونه‏اى سياستگذارى و برنامه‏ريزى كند كه نتيجه آن به انباشت ثروت نينجامد. برابر نص صريح قرآن، خداوند پيامبر(ص) را موظف مى‏كند ثروتهاى عمومى را به گونه‏اى پخش كند كه تنها در ميان ثروتمندان رد و بدل نشود!

«ما افاء الله على رسوله من اهل‏القرى فلله وللرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين وابن‏السبيل كى‏لايكون دولة بين الاغنياء منكم.» (57)

آنچه را خداوند از اهل‏اين آباديها به رسولش بازگردانده است، از آن خدا و رسول و خويشاوندان او، يتيمان، مستمندان و در راه ماندگان است، تا اين اموال دست‏به دست ميان ثروتمندان شما نگردد.

آيه شريفه به يك اصل اساسى كه مايه تعديل ثروت است، اشاره مى‏كند و آن اين است كه اموال و ثروتها نبايد در دست گروهى محدود متمركز باشد و دست‏به دست‏بگردد و در برابر گروهى فقير و درمانده وجود داشته باشد. در اصل، وجود فقر و محروميت در جامعه، نشانه ستم و بى‏عدالتى از سوى گروهى برگروه ديگر است.

امام حسن عسكرى(ع) اين حقيقت را چنين بازگو مى‏كند:

«اغنياؤهم يسرقون زاد الفقرا.» (58)

توانگران جامعه، توشه و ثروت فقيران را مى‏ربايند.

گروه ثروت‏اندوز و رفاه‏گراى بى‏درد، فقر را به جامعه بار مى‏كنند. ثروت جامعه، بايد همانند خون در پيكر جامعه در گردش باشد، اگر در يك جا جمع گردد و در نزد گروهى اندك درگردش باشد و دست‏به دست‏بگردد، حيات جامعه به خطر مى‏افتد. مامون خليفه عباسى از امام رضا(ع) درخواست كرد تا حدود و قوانين اسلام را به گونه‏اى فشرده، براى او بنويسد.

امام رضا(ع) در بخشى از آن نامه مى‏نويسد:

«... والبرائة ممن نفى الاخيار... وجعل الاموال دولة بين الاغنياء.»

[از ايمان است] بيزارى جستن از كسانى كه نيكان را از جامعه اسلامى تبعيد كردند... و اموال مسلمانان را ميان ثروت‏اندوزان به گردش درآوردند.

روايت، اين نكته را بيان مى‏كند كه انباشته شدن ثروت در دست گروهى خاص، نشانه‏اى از حكومت طاغوتى و غيرالهى است. اين‏گونه حكومتها، معيارهاى درست را به كار نمى‏گيرند و اموال عمومى و ثروت جامعه را در دست‏شمارى از ثروت‏اندوزان به جريان مى‏اندازند و در بخش خصوصى مى‏انبارند و بخش عمومى و مردم را از آن محروم مى‏سازند.

شيوه حكومت اسلامى بايد عكس اين باشد. يعنى جريان ثروت به سود عموم باشد، نه شمارى خاص. از اين روى، امام على(ع) ضمن شمارش بدعتها و فتنه‏هايى كه بايد از بين بروند، مى‏فرمايد:

«... ولم‏اجعلها دولة بين الاغنياء.» (60)

من اموال را ميان ثروت‏اندوزان به گردش نينداختم.

بى‏گمان، هنگامى كه دست‏به دست‏شدن ثروت جامعه در بين ثروت‏اندوزان، در قرآن و احاديث، ناشايست‏شمرده شد و در كلام امام رضا(ع) از عملكردهاى حكومتهاى طاغوتى و غيراسلامى به شمار آمد و بيزارى جستن از پديدآورندگان اين جريان غير اسلامى تكليف شد، مى‏توان پى‏برد كه خود اين عمل و جريان از هر راه و با هر شيوه و به هر نامى كه باشد و به دست هر كس كه انجام گيرد، كارى است ناشايست و خلاف اسلام. هر برنامه و روشى كه اموال را از عمومى بودن و بهره‏بردارى عمومى به در آورد، و به سوى شمارى اندك از خاصگان، اشراف و وابستگان قدرت سرازير سازد، هيچ‏سازگارى با اسلام ندارد.

از سوى ديگر اسلام، براى ترازسازى ثروت، ابزارهاى گوناگونى قرار داده است. به دست آوردن درآمد از راههايى چون ربا، غصب، رشوه، اختلاس، دزدى، بهره‏بردارى نادرست از مقاطعه‏كاريها، دادوستدهاى دولتى، فروش زمينهاى موات و... را نامشروع مى‏داند و با اين‏گونه ثروت‏اندوزيها، به طور شديد و قهرآميز برخورد مى‏كند.

همچنين در هزينه كردن درآمدها، مسلمان آزاد نيست كه هر چه به دست مى‏آورد، در هر راه و به هرگونه كه خواست هزينه كند. از هزينه كردن مال درراههاى نامشروع و اسراف و تبذير منع شده است.

افزون بر اينها، اسلام به مسلمانان دستور داده كه مقدارى از درآمد خود را از بابت‏خمس و زكات بپردازند و... اين، غير از مالياتى است كه حكومت اسلامى براى عمران و آبادانى شهرها، جنگ و آنچه به مصلحت اسلام و مسلمانان است از مسلمانان مى‏گيرد.

9. آگاه نبودن از ابعاد عدالت اجتماعى

كسانى كه عدالت و زواياى آن را به درستى نمى‏شناسند، و از عدالت اجتماعى تصور كامل و درستى ندارند، نمى‏توانند مجرى عدالت‏باشند.

امام موسى كاظم(ع) مى‏فرمايد:

«لايعدل الا من يحسن العدل.» (61)

عدالت را نمى‏تواند اجرا كند، مگر كسى كه آن را به بهترين وجه بشناسند.

اين روايت‏به گونه‏اى ديگر نيز معنى شده است:

«عدالت را اجرا نتواند كرد، مگر كسى كه آن را به بهترين وجه اجرا كرده باشد.» (62)

در اين صورت، روايت‏بيانگر شرايط و وى‏يگيهاى مجريان عدالت است; يعنى هر كسى نمى‏تواند مجرى عدالت‏باشد، بلكه فرد و يا افرادى لازم است كه از خود ضعف نشان ندهند تبعيض قائل نشوند و يا از مخالفان عدالت در هراس نيفتند.

ممكن است كسانى به اصل ضرورت اجراى عدل در جامعه، باور داشته باشند و به تلاش براى اجراى آن نيز بپردازند; ولى به درستى از زواياى آن آگاه نباشند و عدالت اجتماعى را در پديدآوردن يكسرى اصلاحات روبنايى خلاصه كنند و گمان برند كه دستيابى به عدالت اجتماعى، كارى است آسان، از اين روى، براى انجام آن، گام جدى فرا پيش ننهند.

كسى كه فقر و سرمايه‏دارى شكاف طبقاتى، افزون‏خواهى و... را از بازدارنده‏ها و مانعهاى بزرگ و ياناسازگار با عدالت نشناسد، چگونه مى‏تواند براى از بين بردن آنها برنامه‏ريزى كند.

در پايان اين مقال، يادآورى اين نكته بايسته است: اگر در دنياى امروز، كه جولانگاه زورمندان و خودخواهان و افزون‏خواهان زراندوز است، به اجراى عدالت مى‏انديشيم، بايد در راه آن با همه توان بكوشيم و با زورمندان و قدرتهاى بزرگ دشمن عدالت درافتيم و مستضعفان جهان را در اين حركت‏بزرگ به يارى طلبيم.

تلاش براى برپايى عدالت اجتماعى، نيازمند همتى بلند، عزمى استوار وراسخ و اراده‏اى پولادين است و همپا و همراه اين حركت‏بزرگ، نيازمند پ‏يوهشهاى علمى و تحقيقى و ميدانى بسيار.

اين تلاشها و پ‏يوهشهاى همه‏جانبه، زمينه را براى دستيابى به عدالت اجتماعى، به خواست‏خدا، فراهم مى‏آورد.

پى‏نوشتها:

1. «نهج‏البلاغه‏»، نامه /45.

2. «صحيفه نور»، مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، ج‏21/190، وزارت ارشاد اسلامى.

3. همان، ج‏20/128; ج‏21/187; ج‏17/218.

4. «طرفه‏ها»، اقبال يغمايى/69، انتشارات آفرين; روزنامه «كيهان‏»، سال 1377، شماره 16359/6.

5. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: شيطان آدمى را گرد هر چيز مى‏گرداند، اگر گول نخورد، با مال در برابر او قرار مى‏گيرد و از اين راه او را گول مى‏زند. ر.ك: «اصول كافى‏»، ج‏2/315، دارالتعارف، بيروت.

6. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏2/1975، دار احياء التراث العربى، بيروت.

7. همان.

8. همان/198.

9. «نهج‏البلاغه‏»، صبحى صالح، ترجمه شهيدى، نامه‏53.

10. همان، خطبه‏136.

11. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن الحديد، ج‏7/36 43.

12. «نهج‏البلاغه‏»، نامه‏41.

13. همان نامه/43.

14. همان، نامه/31.

15. همان، نامه/59.

16. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏8/111. «الطبقات الكبرى‏»، ابن‏سعد، ج‏3/345; ج‏7/127، دارصادر، بيروت; «كافى‏»، ج‏5/318.

17. «مستدرك الوسائل‏»، ج‏18/7.

18. «تهذيب الاحكام‏»، شيخ طوسى، ج‏6/226، «دار التعارف، بيروت; «كافى‏»، ج‏7/412; «وسائل الشيعه‏»، شيخ حر عاملى، ج‏18/155.

19. «مجموعه آثار»، استاد شهيد مرتضى مطهرى، ج‏18/246، صدرا.

20. «الغارات‏»، ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال معروف به ابن‏هلال ثقفى، ترجمه آيتى/47، وزارت ارشاد اسلامى.

21. «الطبقات الكبرى‏»، ج‏3/295، 304; شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج‏8/111; «تاريخ يعقوبى‏»، ج‏2/153 154، دار صادر، بيروت.

22. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه‏3.

23. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏1/198 199.

24. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن الحديد، ج‏7/36 43.

25. همان /40 43.

26. «نهج‏البلاغه‏»، نامه‏58.

27. همان، نامه‏31.

28. همان، ترجمه شهيدى، كلمات قصار 476.

29. همان، خطبه 172.

30. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج‏97/96، مؤسسة الوفاء، بيروت.

31. «الطبقات الكبرى‏»، ابن‏سعد، ج‏3/345; ج‏7/127; «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن‏الحديد، ج‏8/111.

32. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه 3; «الغدير»، علامه امينى /282 288، دار الكتب العربى.

33. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏1/198.

34. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن الحديد، ج‏1/199.

35. «الغدير»، علامه امينى، ج‏8/286.

36. همان.

37. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن الحديد، ج‏1/199.

38. همان/270.

39. همان، ج‏2/129.

40. «سيماى كارگزاران على‏بن ابيطالب‏»، على اكبر ذاكرى، ج‏2/29، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.

41. «تاريخ الامم والملوك‏»، جرير طبرى، ج‏3/319.

42. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏1/198.

43. «تاريخ يعقوبى‏»، ج‏2/168.

44. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏1/199.

45. «الغدير»، ج‏8/282 286.

46. «الغدير»، علامه امينى، ج‏8/283.

47. همان، ج‏8/284.

48. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه‏163.

49. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏11/17.

50. «اصول كافى‏»، ج‏8/360.

51. «سيماى كارگزاران‏»، ج‏2/277، به نقل از «الامامه والسياسه‏»، ج‏1/52.

52. «نهج‏البلاغه‏»، نامه 70.

53. همان، نامه 5.

54. همان، خطبه/223.

55. سوره «توبه‏»، آيه 34، 35; «بحارالانوار»، ج‏47/119. گروهى از خراسان نزد امام صادق رفتند. امام به آنان فرمود: «من جمع مالا يحرسه عذبه الله على مقداره‏».

آنان گفتند: به فارسى بفرماييد كه ما عربى نمى‏دانيم.

آن حضرت فرمود: هر كس درم اندوزد جايش دوزخ باشد.

56. «اصول كافى‏»، ج‏1/22.

57. سوره «حشر»، آيه 7.

58. «مستدرك الوسائل‏»، ج‏11/380.

59. «عيون اخبار الرضا»، شيخ صدوق، ج‏2/126، كتابفروشى طوس.

60. «كافى‏»، ج‏8/61.

61. «اصول كافى‏»، ج‏1/542.

62. «جامعه سازى قرآنى‏»، محمد رضا حكيمى‏167، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 16:44  توسط غلامرضامحسنی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 16:41  توسط غلامرضامحسنی  | 

سلام

عزیزان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 16:31  توسط غلامرضامحسنی  | 

سلام

دوستان گرامی می توانید از وبلاگ هنرستان بیطرف دیدن کنید

با تشکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 16:30  توسط غلامرضامحسنی  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 16:39  توسط غلامرضامحسنی  | 

مفهوم عدالت اجتماعی

اجراى احكام و اصول سياسى اسلام، هدف اصلى نظريه‏پردازى‏هاى سياسى است. تأملات نظرى درباره مفاهيمى چون عدالت، آزادى، برابرى، جامعه مدنى و ... هنگامى مورد قبول و مؤثر واقع مى‏شود كه با در نظر گرفتن شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى جامعه، زمينه‏هاى اجرا و عملى شدن بيشترى براى آنها فراهم شود. بى‏ترديد، هدف از توليد علم و نظريه‏پردازى در جامعه كنونى ايران، رفع مشكلات نظرى براى شفاف شدن مسير عمل است. پژوهش حاضر نيز به بيان شاخص‏ها و ابعاد عينى‏تر عدالت اجتماعى براى بالا بردن توان عملى و اجرايى آن در جامعه مى‏پردازد. وقتى تصوير ذهنى كارگزاران از عدالت اجتماعى شفاف‏تر گردد، مى‏توان به تحقق عدالت در جامعه اميدوار شد.

در اين پژوهش نخست به ابعاد، مؤلفه‏ها و شاخص‏هاى عدالت اجتماعى اشاره شده است و در ادامه، سازوكارهايى كه به تحقق اين ابعاد يارى مى‏رسانند، در سه بُعد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مورد بررسى قرار گرفته‏اند. عدالت فردى و شخصى نيز به عنوان بُعدى مجزا در كنار سه بُعد فوق مطرح شده است، گر چه مى‏توان آن را در ذيل عدالت فرهنگى، سياسى و اقتصادى نيز بيان كرد.
در مورد عدالت اجتماعى پژوهش‏هاى بسيارى صورت گرفته و هر انديشمندى به اقتضاى بحث خود تعريفى از آن را ارايه داده است، با اين حال هر تعريف تنها گوشه‏اى از مفهوم عدالت را روشن مى‏كند. نگارنده با توجه به اين مسئله، سعى كرده به ابعادى از عدالت كه به نظر مى‏رسد در نيل به مفهومى روشن‏تر و كامل‏تر از عدالت يارى مى‏رساند، اشاره نمايد.

مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعى‏

برابرى و مساوات‏

برابرى از مهم‏ترين ابعاد و بلكه اصلى‏ترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمت‏هاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند.2 مبناى برابرى اين است كه: «انسان‏ها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشده‏اند».3 يا به فرمايش رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله: «الناس كأسنان المشط؛4 مردم مثل دانه‏هاى شانه هستند». اما آيا برابرى ذاتى انسان‏ها سبب برابرى آنها در همه زمينه‏ها مى‏باشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگى‏هاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمى‏شود؟
ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن افراد در برخوردارى از ثروت، قدرت و احترام مى‏داند و معتقد است بايد با هر كس مطابق با ويژگى‏هايش برخورد كرد.5 از طرف ديگر، عده‏اى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادى، معقول مى‏دانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد:
به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد: يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند؛ يكى جلوتر مى‏رود و يكى عقب‏تر... به عبارتى، معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد.6
برابرى اجتماعى در سه عرصه سياسى، فرهنگى و اقتصادى نمود مى‏يابد. بسط و توضيح هر يك از اين موارد در قسمت‏هاى مربوط به عدالت سياسى، اقتصادى و فرهنگى بيان خواهد شد.

 قانون‏مندى‏

قانون مجموعه مقرراتى است كه براى استقرار نظم در جامعه وضع مى‏گردد. كارويژه اصلى قانون، تعيين شيوه‏هاى صحيح رفتار اجتماعى است و به اجبار از افراد مى‏خواهد مطابق قانون رفتار كنند. طبق اصول جامعه شناختى، فردى بهنجار تلقى مى‏شود كه طبق قوانين جامعه رفتار نمايد. اما آيا متابعت از هر قانونى سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مى‏گردد؟
در پاسخ بايد گفت كه هر قانونى توان چنين كارى را ندارد. قانون در صورتى تعادل‏بخش است كه خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به اين است كه منبع قانون، قانون گذاران و مجريان آن عادل باشند. تنها در چنين صورتى است كه قانون‏مندى افراد سبب عادل شدن آنها مى‏گردد. قانون علاوه بر عادلانه بودن بايد با اقبال عمومى مردم نيز مواجه شود كه البته وقتى مردم منبع قانون را قبول داشته باشند و به عدالت قانون‏گذاران و مجريان آن اعتماد يابند، قانون را مى‏پذيرند و به آن عمل مى‏كنند.
در جامعه دينى كه اكثريت آن را مسلمانان تشكيل مى‏دهند، قانون حاكمْ قانون اسلام است، زيرا منبع آن را مردم پذيرفته‏اند، لذا قانون مى‏تواند امر و نهى كند و عمل به آن عادلانه است. به طور كلى، هماهنگى مستمر انسان با هنجارهاى اجتماعى و سنن و آداب منطقى جامعه، از مظاهر عدالت انسانى است و فرد را جامعه‏پسند و استاندارد معرفى مى‏كند.7 علامه محمدتقى جعفرى در اين مورد مى‏نويسد:
زندگى اجتماعى انسان‏ها داراى قوانين و مقرراتى است كه براى امكان‏پذير بودن آن زندگى و بهبود آن وضع شده‏اند، رفتار مطابق آن قوانين، عدالت و تخلف از آنها يا بى‏تفاوتى در برابر آنها، ظلم است.8

 اعطاى حقوق‏

منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوه‏اى است كه براى شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن، او اجازه و اختيار ايجاد چيزى را دارد يا آثارى از عمل او رفع شده و يا اولويتى براى او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براى او، ديگران موظف‏اند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند.9
طبق تعريف مذكور، عدالت زمانى تحقق مى‏يابد كه به حقوق ديگران احترام گذاشته شود و اجازه و اختيار و يا تصرفى كه حق فرد است، به او داده شود و از تجاوز به حقوق فرد پرهيز گردد. حق در معناى ذكر شده به معناى آن چيزى است كه بايد باشد - چه تا به حال رعايت شده باشد و چه نشده باشد10 - نه به معناى آن چه كه هست.
هر چيزى در جامعه داراى حق است و تعادل اجتماع هنگامى ميسر مى‏گردد كه اين حقوق مراعات شود؛ براى مثال، يكى از بزرگ‏ترين حقوقى كه افراد بشر دارند، حق تعيين سرنوشت است، حال اگر به دلايلى اين حق از انسان سلب گردد به عدالت رفتار نشده است. براى اجراى خوب اين بُعد از عدالت اجتماعى، كارهايى بايد صورت گيرد: نخست، بايد حقوق، اولويت‏ها و آزادى‏هاى افراد معين و مشخص شود؛ دوم، جايگاه صحيح اين حقوق تعيين گردد و سوم، اين حقوق به درستى و از سوى افراد و مراجع ذى‏صلاح مراعات شود. همه افراد به شناخت حقوق متقابل خود با ديگران ملزم‏اند. سعادت و كمال هر انسانى در گرو شناخت و مراعات حقوقى است كه بر گردن اوست.

 توازن‏

توازن با توزيع عادلانه ارتباط بسيارى دارد. البته نه تنها به اين معنا كه امكانات به طور شايسته و صحيح به افراد مستحق برسد، بلكه علاوه بر آن، امكانات به حد لازم و مورد نياز وجود داشته باشد. هر چيزى كه اجتماع لازم دارد، بايد به اندازه كافى موجود باشد.
نكته ديگر در بحث توازن، اين است كه امكانات به نحو صحيح در جامعه تقسيم گردد؛ براى مثال، در جامعه كارهاى فراوانى در بخش‏هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى، قضايى و ... وجود دارد. اولاً: اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود و ثانياً: تقسيم كار بايد به اندازه كافى و ضرورى باشد و طبق نيازهاى هر بخش، بودجه و نيرو مصرف گردد. عدل به اين معنا، سبب دوام و بقا و تأمين عدالت در كل مجموعه مى‏شود،11 هم‏چنين از پيدايش شكاف طبقاتى و ايجاد طبقه مرفه و ثروتمند در سويى، و طبقات فقير و نيازمند در سوى ديگر جلوگيرى مى‏كند. توازن، مصلحت كل جامعه را تأمين مى‏كند و به اين مسئله توجه دارد كه توزيع نقش‏ها و امكاناتْ بخشى، مقطعى و محدود نباشد، بلكه همه جانبه بوده و كليه بخش‏ها و افراد را در بر گيرد.
ابعاد مذكور تصوير روشن‏ترى از عدالت را به ذهن متبادر مى‏سازد و در تعيين سازوكارهاى تحقق آن يارى مى‏رساند. در نتيجه‏گيرى از آنچه آمد مى‏توانيم برقرارى مساوات، توازن و روحيه اطاعت از قانون در اجتماع، به نحوى كه با مراعات حقوقِ تمامى شهروندان همراه باشد، را به عنوان تعريف عدالت اجتماعى پيشنهاد كنيم. مباحث مقاله حاضر بر اساس همين تعريف ارائه شده است. 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 16:42  توسط غلامرضامحسنی  |